00:37 - 2026/07/26

بازتاب پیامدهای جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نه‌تنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشد، بلکه به اذعان مقامات غربی و رسانه های آمریکایی، بن‌بست راهبردی و شکست‌های میدانی و سیاسی بر متجاوزان تحمیل شد. این جنگ که با حملات گسترده و ...

بازتاب پیامدهای جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نه‌تنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشد، بلکه به اذعان مقامات غربی و رسانه های آمریکایی، بن‌بست راهبردی و شکست‌های میدانی و سیاسی بر متجاوزان تحمیل شد. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانش‌آموزان بی‌گناه آغاز شد، به‌سرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای پیدا کرد و واکنش‌های متفاوتی را در رسانه‌های بین‌المللی برانگیخت.

رسانه‌های جهان هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کرده‌اند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتاب‌ها می‌تواند تصویری روشن‌تر از وضعیت واقعی جنگ و چشم‌انداز آن ارائه دهد.

رسانه های انگلیسی

شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) در تحلیلی به قلم مایکل فرومان، رئیس این اندیشکده، نوشت که دونالد ترامپ اکنون ناگزیر از انتخاب میان «سه گزینه نامطلوب» برای پایان دادن به جنگ ایران است: تشدید چشمگیر تنش، کاهش تنش از موضع سازش، یا تداوم بن‌بست آشفته کنونی. به نوشته فرومان، گزینه نخست شامل حملات گسترده به زیرساخت‌های حیاتی ایران، اشغال جزیره خارگ، یا هدف قرار دادن مجدد رهبران ارشد است، اما این رویکرد ضمن ایجاد یک بحران انسانی و لکه‌دار کردن اعتبار اخلاقی آمریکا، به هیچ وجه تسلیم حکومت ایران را تضمین نمی‌کند.

این تحلیل با اشاره به مقاله اخیر کارشناسان در وال استریت ژورنال تصریح می‌کند که «تهران یک مزیت در زمان جنگ نسبت به واشنگتن دارد، زیرا نخبگان حاکم ایران خواهان جنگ هستند و مایلند درد بسیار بیشتری را نسبت به دونالد ترامپ تحمل کنند.» گزینه دوم یعنی کاهش تنش نیز خطر «شکستن اعتماد شرکای منطقه‌ای» و تثبیت کنترل ایران بر تنگه هرمز را به همراه دارد. فرومان با اشاره به نظرسنجی‌ها که نشان می‌دهد ۶۸ درصد آمریکایی‌ها جنگ را «ارزش جنگیدن» نمی‌دانند، می‌گوید که هیچ‌یک از این دو گزینه برای ترامپ جذاب نیست.

به همین دلیل، CFR معتقد است که ترامپ به مسیر میانه یعنی «راهبرد حمله متقابل و پیشنهادهای جدید معامله» متوسل شده است، اما در موفقیت این رویکرد تردید جدی وجود دارد. فرومان با استناد به «قاعده سرانگشتی» اخترفیزیکدانی به نام جی. ریچارد گات، پیش‌بینی می‌کند که این بن‌بست پنج‌ماهه، «شانس برابری» برای تداوم تا پایان سال ۲۰۲۶ دارد. بازارهای پیش‌بینی نیز ۵۰ درصد احتمال می‌دهند که ترافیک تجاری در تنگه هرمز تا پایان سال ۲۰۲۶ به «وضعیت عادی» بازگردد. او نتیجه می‌گیرد که اکنون «تنگه هرمز نه کاملاً باز است و نه کاملاً بسته» و در غیاب یک پیشرفت، این وضعیت در حال «سخت شدن و تثبیت» است.

خبرگزاری آسوشیتد پرس در گزارشی جامع از واشنگتن نوشت که ایالات متحده دامنه حملات خود علیه ایران را طی دو هفته بمباران تنبیهی به تدریج گسترش داده و این حملات اکنون به طور فزاینده‌ای به مراحل آغازین جنگ شباهت پیدا کرده است. بر اساس این گزارش، حملات آمریکا که ابتدا بر روی تأسیسات نیروی دریایی و پدافند ساحلی ایران متمرکز بود، اکنون به پل‌ها، زیرساخت‌ها، یک کارخانه تولید پودر ماهی در قشم، و تأسیساتی در عمق ایران از جمله مجتمع نظامی خجیر در نزدیکی تهران گسترش یافته است.

این گزارش می‌افزاید که با وجود شدت و گستردگی فزاینده، کارزار هوایی فعلی به شدت مرحله نخست جنگ نیست. وزارت بهداشت ایران اعلام کرده که از آغاز جنگ ۳۴۳۴ نفر از جمله ۵۵ نفر در تشدید تنش‌های اخیر شهید شده‌اند. حملات اخیر آمریکا به یک ایستگاه پمپاژ آب کشاورزی در خوزستان (یک شهید)، تأسیسات آب‌شیرین‌کن جاسک (قطع آب ۱۰ هزار نفر)، و گذرگاه مرزی شلمچه (دو شهید) نیز اشاره شده است. سنتکام مدعی است که این حملات با هدف «کاهش توانایی ایران در تهدید شناورها» انجام می‌شود، اما آسوشیتد پرس تصریح می‌کند که «ایران عقب‌نشینی نکرده» و حملات خود به کشتی‌ها در تنگه و کشورهای عرب میزبان پایگاه‌های آمریکایی را تشدید کرده است.

در این گزارش به نقل از منابع ایرانی آمده است که جاده‌ها و تونل‌های آسیب‌دیده به سرعت در حال تعمیر هستند و مسیرهای جایگزین ایجاد شده است. در مقابل، ترامپ تهدید کرده که به ازای هر حمله ایران به کشتی‌ها، یک پل یا نیروگاه را منهدم خواهد کرد. این گزارش تصویری از یک جنگ فرسایشی را ترسیم می‌کند که در آن علیرغم وارد آمدن خسارات، اراده مقاومت در ایران شکسته نشده و ترامپ نیز هم‌زمان با فشار انتخاباتی فزاینده‌ای روبروست.گزارش آسوشیتد پرس به گسترش تدریجی دامنه حملات آمریکا به زیرساخت‌های غیرنظامی و نظامی ایران از جمله پل‌ها، تأسیسات آب، و مجتمع‌های موشکی اشاره دارد. با وجود این خسارات، ایران به حملات تلافی‌جویانه خود ادامه داده و ترامپ نیز با تهدید به تخریب بیشتر، عملاً در یک چرخه فرسایشی گرفتار آمده است. کارشناسان این روند را فاقد چشم‌انداز راهبردی روشن ارزیابی می‌کنند.

رسانه های عربی

المیادین درمقاله ای با مقایسه ایران با عراق و افغانستان، بررسی کرد که چرا هرگونه حمله زمینی آمریکا به ایران با چالش‌هایی بسیار بزرگ‌تر روبه‌رو خواهد شد. نویسنده تأکید می‌کند که این مقایسه به معنای یکسان بودن شرایط نیست، بلکه از دو جنگ عراق و افغانستان به‌عنوان معیار ارزیابی استفاده می‌شود.

این مقاله توضیح می دهد که ایران با وسعت حدود ۱.۶۵ میلیون کیلومتر مربع، رشته‌کوه‌های صعب‌العبور، شهرهای بزرگ و جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، عملیات زمینی را بسیار پیچیده می‌کند. همچنین تسلط بر تنگه هرمز، خطوط تدارکاتی آمریکا را با مخاطرات دریایی و لجستیکی مواجه می‌سازد. از نظر نظامی، ایران علاوه بر نیروهای مسلح و سپاه، از توان موشکی و پهپادی پیشرفته برخوردار است که می‌تواند پیش از آغاز نبرد زمینی، به نیروهای مهاجم آسیب وارد کند.

مقاله نتیجه می‌گیرد که برخلاف عراق و افغانستان، حمله زمینی به ایران به نیرویی بسیار بزرگ‌تر، هزینه‌های مالی و انسانی سنگین‌تر و تحمل یک جنگ فرسایشی طولانی نیاز دارد؛ موضوعی که با توجه به تجربه‌های گذشته، تصمیم‌گیری برای واشنگتن را بسیار دشوار و پرریسک می‌کند.

الشرق الاوسط در مقاله ای مدعی شد که تصمیمات اخیر ایران در جنگ، موجب افزایش اجماع جهانی علیه آن شده است. نویسنده مدعی است تهدید به بستن تنگه هرمز و سپس باب‌المندب، نه‌تنها اهرم فشار ایران را از بین برد، بلکه کشورهای اروپایی، آمریکا و دولت‌های خلیج فارس را به همکاری نزدیک‌تر سوق داد.

به ادعای نویسنده، ایران همچنین فرصت استفاده از مذاکرات به‌عنوان ابزار دیپلماتیک را از دست داده و تلاشش برای ایجاد اختلاف میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز با شکست مواجه شده است، همانطور که فعال کردن حوثی‌ها برای تهدید باب‌المندب، نگرانی‌های بین‌المللی درباره امنیت مسیرهای دریایی و انتقال انرژی را تشدید کرده است.

در پایان، نویسنده خواستار تقویت دیپلماسی مشترک کشورهای خلیج فارس با اروپا، چین و روسیه برای تشکیل ائتلافی گسترده علیه سیاست‌های ایران شده و ادعا می‌کند که این تحولات باعث همگرایی بیشتر اروپا و آمریکا در مقابله با ایران شده است.

رأی الیوم در مقاله ای به توافق هسته ای آمریکا و عربستان پرداخت و نوشت: موافقت دولت دونالد ترامپ با انعقاد توافق هسته‌ای غیرنظامی با عربستان سعودی، صرفاً یک قرارداد اقتصادی برای ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای نیست، بلکه نشان‌دهنده تغییری اساسی در سیاست هسته‌ای آمریکا در خاورمیانه است.

نویسنده توضیح می دهد که واشنگتن سال‌ها غنی‌سازی اورانیوم در ایران را تهدیدی برای امنیت منطقه معرفی و به همین دلیل تحریم‌ها، فشارهای سیاسی و حتی اقدامات نظامی و اطلاعاتی را علیه تهران اعمال کرد؛ اما اکنون با اعطای امتیاز مشابه به عربستان، این پرسش مطرح می‌شود که معیار واقعی آمریکا، فناوری هسته‌ای نیست، بلکه هویت و جهت‌گیری سیاسی کشوری است که این فناوری را در اختیار دارد.

این مقاله استدلال می‌کند که هدف اصلی آمریکا حفظ نفوذ خود در خلیج فارس و جلوگیری از گرایش عربستان به چین یا روسیه است. همچنین این توافق می‌تواند آغازگر رقابت جدیدی در منطقه باشد و کشورهایی مانند مصر و ترکیه را نیز به مطالبه حقوق مشابه ترغیب کند. از دید نویسنده، این تحول انحصار هسته‌ای اسرائیل را با چالش روبه‌رو می‌سازد و در عین حال، به ایران استدلال سیاسی و حقوقی تازه‌ای می‌دهد که مخالفت آمریکا با برنامه هسته‌ای تهران بیش از آنکه فنی باشد، ریشه در ملاحظات ژئوپلیتیکی و ائتلاف‌های منطقه‌ای دارد.

نویسنده در پایان نتیجه می‌گیرد که این توافق می‌تواند آغازگر مرحله‌ای تازه در نظم امنیتی خاورمیانه باشد؛ مرحله‌ای که در آن فناوری هسته‌ای بیش از گذشته به ابزاری برای بازآرایی موازنه قدرت و شکل‌دهی به اتحادهای سیاسی تبدیل خواهد شد.

رسانه های چین و روسیه

خبرگزاری شینهوای چین در گزارشی تحلیلی با عنوان «سه چالش توافق هسته‌ای آمریکا و عربستان برای اسرائیل» نوشت که توافق همکاری هسته‌ای واشنگتن و ریاض، با وجود استقبال رسمی اسرائیل، سه چالش راهبردی مهم برای این رژیم ایجاد کرده است.

این توافق که شامل همکاری در زمینه فناوری راکتورهای هسته‌ای، پژوهش، آموزش فنی و سرمایه‌گذاری است، از سوی آمریکا به عادی‌سازی روابط عربستان و اسرائیل در چارچوب توافق‌های ابراهیم نیز گره خورده است.

شینهوا نخستین چالش را احتمال آغاز رقابت هسته‌ای در خاورمیانه می‌داند. به نوشته این گزارش، اگرچه توافق بر استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای متمرکز است، اما نگرانی اصلی به احتمال اعطای حق غنی‌سازی اورانیوم به عربستان بازمی‌گردد.

کارشناسان اسرائیلی هشدار داده‌اند که چنین اقدامی می‌تواند الگوی امارات را که بدون غنی‌سازی برنامه هسته‌ای غیرنظامی خود را توسعه داده، تضعیف کرده و دیگر کشورهای منطقه را نیز به مطالبه حقوق مشابه ترغیب کند؛ موضوعی که با سیاست دیرینه اسرائیل در جلوگیری از گسترش توانمندی‌های هسته‌ای در منطقه در تعارض است.

دومین چالش، تضعیف برتری راهبردی و نظامی اسرائیل عنوان شده است. این گزارش می‌نویسد که حمایت آمریکا از توسعه برنامه هسته‌ای عربستان و همچنین احتمال فروش تسلیحات پیشرفته به کشورهای منطقه، از جمله عربستان و ترکیه، نگرانی‌هایی را در تل‌آویو درباره کاهش برتری نظامی کیفی اسرائیل ایجاد کرده است. برخی رسانه‌های اسرائیلی نیز این روند را نشانه کاهش توجه واشنگتن به ملاحظات امنیتی اسرائیل ارزیابی کرده‌اند.

به نوشته شینهوا، سومین چالش به مسئله فلسطین مربوط می‌شود. آمریکا اجرای توافق را به عادی‌سازی روابط ریاض و تل‌آویو مشروط کرده، اما عربستان همچنان بر ایجاد مسیری روشن و غیرقابل بازگشت برای تحقق راه‌حل دوکشوری پیش از برقراری روابط با اسرائیل تأکید دارد.

از این رو، این توافق می‌تواند بار دیگر مسئله فلسطین را به محور تحولات دیپلماتیک منطقه بازگرداند و فشارهای سیاسی بر دولت بنیامین نتانیاهو را که با تشکیل کشور فلسطین مخالفت می‌کند، افزایش دهد.

راشا تودی در گزارشی تحلیلی با عنوان «آیا شریان نفتی دیگری در معرض تهدید است؟ یمنی‌ها در حال آزمودن ریاض هستند» نوشت که اعلام «محاصره دریایی» عربستان از سوی جنبش انصارالله، بیش از آنکه یک اقدام اقتصادی باشد، پیامی بازدارنده برای تهدید کشتی‌های در حال تردد به بنادر سعودی، به‌ویژه بندر راهبردی ینبع، محسوب می‌شود.

این گزارش تأکید دارد که اگرچه تاکنون حمله‌ای در دریای سرخ صورت نگرفته و هشدارها به پیام‌های رادیویی محدود بوده است، اما این اقدام سطح تنش میان انصارالله و عربستان را افزایش داده است.

به نوشته راشا تودی، تهدید جدید یمنی‌ها با عملیات پیشین علیه کشتیرانی در باب‌المندب تفاوت دارد و بیش از آنکه در راستای حمایت از ایران باشد، ناشی از محاسبات مستقل این جنبش برای افزایش نفوذ داخلی و اعمال فشار مستقیم بر ریاض است. گزارش می‌افزاید که انصارالله هم‌زمان با تشدید تنش‌های منطقه‌ای، روند بسیج نیروهای مردمی، گسترش آموزش‌های نظامی و تقویت ساختارهای امنیتی خود را سرعت بخشیده است.

در این تحلیل همچنین آمده است که بندر ینبع و خط لوله شرق به غرب عربستان، در شرایط محدود شدن تردد از تنگه هرمز، به مهم‌ترین مسیر صادرات نفت این کشور تبدیل شده و هرگونه تهدید علیه این زیرساخت می‌تواند پیامدهای مهمی برای امنیت انرژی منطقه داشته باشد.

راشا تودی همچنین به خروج ناوشکن‌های آمریکایی از محدوده ینبع اشاره کرده و این موضوع را یکی از ابهامات مهم در وضعیت کنونی ارزیابی می‌کند.

این گزارش در پایان نتیجه می‌گیرد که نه انصارالله و نه عربستان در شرایط فعلی تمایلی به آغاز یک جنگ گسترده ندارند، اما هر دو طرف در حال افزایش فشار و آزمودن واکنش طرف مقابل هستند.

به اعتقاد نویسنده، نحوه مواجهه آمریکا با تحولات منطقه و تصمیمات واشنگتن می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در مسیر آینده این تقابل ایفا کند.

مطالب مرتبط

فروشگاه برنجستان
آخرین اخبار