تحولات اخیر یمن نشان میدهد جنگ از محدوده جبهههای سنتی فراتر رفته و وارد مرحله جدیدی شده است. درحالیکه ریاض میکوشد با بازآرایی شبهنظامیان مورد حمایتش در جنوب، از سقوط مواضع استراتژیک خود در مأرب (شمال یمن) جلوگیری کند، صنعا با تشدید عملیات در چندین محور و هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی عربستان، معادلات را تغییر داده است.درک چشمانداز بعدی این تقابل، در گرو تحلیل پیوند میان سه محور است: وضعیت مأرب، آرایش شبهنظامیان وابسته به ریاض در جنوب و گسترش عملیات صنعا به خارج از میدانهای نبرد سنتی.


مأرب؛ آخرین سنگر ریاض در شمالتمرکز عربستان بر مأرب را باید در چارچوب اهمیت این شهر برای حفظ شبکه نفوذ ریاض در شمال یمن ارزیابی کرد. مأرب نه صرفاً یک نقطه نظامی، بلکه یکی از آخرین پایگاههای مهم شبهنظامیان مورد حمایت عربستان در این منطقه محسوب میشود و از دست رفتن آن، آرایش سیاسیـنظامی سعودی را در بخش قابلتوجهی از یمن دگرگون خواهد کرد.بههمین دلیل، عربستان تلاش دارد با فعال نگهداشتن محورهای جنوبی، اندکی از فشار بر مأرب بکاهد. استقرار مجدد نیروهای موسوم به «سپر وطن»(درع الوطن) در محورهایی مانند ضالع، شبوه، یافع و لحج، در همین چارچوب قابل ارزیابی است.منابع نظامی در عدن هدف از این جابهجایی را افزایش آمادگی برای جلوگیری از گسترش فشار بر مأرب عنوان کردهاند. به بیان راهبردی، ریاض تلاش دارد با توزیع فشار در جغرافیای جنوب، مانع تمرکز ظرفیت نظامی صنعا بر مأرب شود.اما همین راهبرد، یک تناقض اساسی برای عربستان ایجاد میکند: هرچه منابع بیشتری برای باز کردن جبهههای جنوبی اختصاص داده شود، نیاز به حفظ خطوط و نیروهای بیشتری ایجاد میشود؛ و هرچه این خطوط گستردهتر شوند، نقاط آسیبپذیر بیشتری در برابر حملات قرار میگیرند.بنابراین، مسئله برای ریاض دیگر فقط «حفظ مأرب» نیست؛ بلکه حفظ همزمان مجموعهای از جبهههاست که هرکدام به منابع، نیرو و پشتیبانی نیاز دارند.


تفکیک جبهههای وابسته به ریاضحملات صنعا به ضالع، شبوه، عدن، تعز و مأرب نشان میدهد فشار نظامی صنعا الگویی گستردهتر را دنبال میکند؛ هدفی که فراتر از تصرف یک منطقه، ایجاد فشار همزمان بر شبکه گروههای شبهنظامی مزدور مورد حمایت عربستان برای حفظ نفوذش در یمن است.اهمیت این الگو در آن است که راهبرد سالهای اخیر ریاض بر اتکا به این شبکه استوار بود و فشار مستمر بر آنها، استفاده از این ابزار کمهزینه را دشوار میکند. هدف صنعا اکنون افزایش هزینه «جنگ با تکیه بر هدفگیری شبهنظامیان» است تا ریاض را مجبور به پرداخت بهای مستقیم سیاستی کند که پیشتر بر دوش مزدوران محلی بود.جازان؛ وقتی زیرساخت انرژی وارد معادله میشوددر این شرایط، حمله به تأسیسات آرامکو در جازان اهمیت راهبردی مضاعفی دارد. تأیید این عملیات از سوی وزارت انرژی عربستان و گزارش انفجارها، از آن جهت کلیدی است که جازان یکی از حیاتیترین زیرساختهای پالایشی ریاض در ساحل غربی و مجاورت دریای سرخ است. بنابراین، هدف قرار دادن این مرکز صرفاً یک ضربه صنعتی نیست، بلکه خللی جدی در زنجیره امنیت انرژی، پالایش و زیرساختهای ساحلی عربستان ایجاد میکند.تغییر معادله در همینجاست: اگر هدف ریاض از جنگ، تحمیل هزینه به صنعا باشد، در مقابل، زیرساختهای حیاتی و انرژیاش را در معرض فشار متقابل میبیند؛ امری که محاسبات «هزینه-فایده» جنگ را برای عربستان دگرگون میکند.این وضعیت ثابت میکند برتری نظامی کلاسیک، لزوماً برتری راهبردی نیست. یک بازیگر ممکن است در تجهیزات و منابع مالی برتری مطلق داشته باشد، اما ورود نقاط حساس اقتصادی و زیرساختی به معادله، بهای تداوم درگیری را برای او بهشدت افزایش میدهد.


از «محاصره یمن» تا تهدیدپذیری شریانهای عربستانیکی از کلیدیترین تحولات اخیر، بازتعریف «جغرافیای محاصره» است. از سال ۲۰۱۵، محدود کردن دسترسی یمن به کالا و سوخت، ابزار فشار ریاض بود؛ اما اکنون با گسترش عملیات، صنعا با وارد کردن زیرساختهای اقتصادی و انرژی عربستان به محاسبات امنیتی، این منطق را معکوس کرده است.گزارشهای مربوط به جازان و جبیل اهمیت راهبردی دارند، زیرا به ریاض تحمیل میکنند که فاصله جغرافیایی میان میدان نبرد و مراکز حیاتی عربستان، دیگر یک «تضمین امنیتی» نیست. تثبیت این معادله، سعودیها را وادار میکند ظرفیت نظامی خود را از «عمق تهاجمی» به «حفاظت از عمق راهبردی» تغییر دهند؛ تغییری که در جنگ فرسایشی، هزینهای استراتژیک و سنگین تحمیل میکند.دوگانه دشوار ریاض؛ مأرب یا عمق عربستان؟در نهایت، تحولات اخیر دوگانهای راهبردی پیش روی ریاض میگذارد. عربستان نمیتواند از مأرب و شبکه شبهنظامیان خود مزدور خود در یمن چشمپوشی کند، زیرا عقبنشینی موقعیت سیاسی-نظامیاش را تضعیف میکند؛ در عینحال حفظ این جبهه مستلزم پشتیبانی مستمری است که با افزایش حملات متقابل، فشار را بر خود ریاض افزایش میدهد.در این شرایط، گسترش عملیات به نقاطی چون جازان، معادله را از نبرد بر سر «زمین» به تقابل بر سر «توان تحمل هزینه» تبدیل میکند. برای صنعا، مزیت این الگو تصرف سریع سرزمین نیست، بلکه افزایش بهای حفظ وضعیت موجود برای ریاض است؛ هرچه این فشار بیشتر شود، شکاف میان اهداف سیاسی عربستان و ابزارهای تحقق آن عمیقتر میگردد.

جمعبندیآنچه در میدان یمن درحال شکلگیری است، فراتر از سلسلهای از حملات پراکنده است. از مأرب و ضالع تا شبوه و جازان، یک روند واحد مشاهده میشود: «گسترش جغرافیای فشار و انتقال هزینههای جنگ به عمق راهبردی عربستان.»تلاش ریاض برای حفظ مأرب و فعال نگهداشتن جبهههای جنوبی، همزمان با افزایش فشار بر زیرساختهای حیاتی داخلی، این کشور را در برابر یک معادله فرسایشی دشوار قرار میدهد.اگر حملات به زیرساختهای نظامی و اقتصادی عربستان تداوم یابد، چالش ریاض دیگر صرفاً حفظ موقعیت در خاک یمن نخواهد بود، بلکه تأمین امنیت شبکهای از تأسیسات حیاتی در داخل مرزهایش نیز به بخشی از هزینههای جنگ تبدیل خواهد شد.معادلهای که ریاض زمانی میکوشید با تکیه بر برتری نظامی و بهکارگیری شبهنظامیان مزدور در داخل یمن مدیریت کند، اکنون درحال تغییر است: صنعا جنگ را از جغرافیای محدود یمن خارج کرده و هزینههای آن را مستقیماً به محاسبات امنیتی و اقتصادی عربستان پیوند زده است.در این شرایط، نقطه تعیینکننده دیگر نه صرفاً توانایی وارد کردن ضربه، بلکه «آستانه تحمل هزینههای ادامه تقابل» است؛ و این دقیقاً همان جایی است که عمق راهبردی عربستان، بهجای آنکه مزیت باشد، به یکی از جدیترین نقاط آسیبپذیری این کشور تبدیل میشود.