به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ببین و بخون؛ ممکن است زوجها متوجه نباشند که مشکلاتی مانند افسردگی یا ADHD در ایجاد و تکرار تعارضهای رابطه نقش دارند. زنان در بسیاری از روابط، بخش قابل توجهی از مسئولیت مراقبت عاطفی را بر عهده میگیرند. اعضای خانواده گاهی با نیت خیر، اما بدون آموزش تخصصی، وارد رابطه میشوند و حتی ممکن است زوج را از کمک حرفهای منصرف کنند.
مشکلات سلامت روان به ندرت تنها یکی از زوجین را تحت تأثیر قرار میدهد. افسردگی، تروما، اضطراب، اختلال نقص توجه/بیشفعالی (ADHD)، اختلال در عملکرد اجرایی یا بیماریهای جدی روانی میتوانند بهتدریج وارد زندگی روزمره زوجها و مشکلات آنها شوند. وقتی انگ و نگرش منفی درباره سلامت روان مانع گفتوگوی صادقانه یا دریافت درمان میشود، خود رابطه مجبور میشود بار این مشکلات را تحمل کند. در چنین شرایطی، ممکن است زوجها متوجه نشوند که این مسائل عامل بخشی از تعارضهای تکرارشونده هستند و در نهایت یکی از طرفین بهتنهایی بار عاطفی رابطه را به دوش بکشد.
وقتی یکی از زوجین بار رابطه را به دوش میکشد
تانیا میترا، مربی زندگی و بنیانگذار مؤسسه The REMIXED Relationship، میگوید در بسیاری از موارد شاهد بوده است که زنان بهتدریج خود را در نقش مراقبت عاطفی از شریک زندگی گم میکنند؛ نقشی که بسیاری از آنها از دوران رشد و بر اساس انتظارات اجتماعی آموختهاند و وقتی مشکل سلامت روان شریک زندگی نیز به آن اضافه میشود، مسئولیت بیشتری پیدا میکند.
او توضیح میدهد که زنان ممکن است دائماً خلقوخو و حالات شریک زندگی خود را زیر نظر بگیرند، عوامل تحریککننده را پیشبینی کنند و برای حفظ آرامش فضای خانه تلاش کنند.
به گفته میترا، رابطه به مرور ممکن است بیشتر شبیه مراقبت از یک فرد نیازمند شود تا همراهی و شراکت. از بیرون ممکن است این رفتار نوعی فداکاری به نظر برسد، اما هزینه آن اغلب فرسودگی عاطفی است.
برخی مردان جنوب آسیایی نیز ممکن است در تشخیص اضطراب یا افسردگی به عنوان یک مشکل واقعی سلامت روان با دشواری مواجه شوند و آن را به اشتباه ضعف شخصیتی، تنبلی یا بدخلقی تلقی کنند. در نتیجه، ممکن است راهکارهایی ارائه دهند که بیشتر با هدف افزایش بهرهوری و فعالیت فرد است تا رسیدگی به مشکل اصلی.
از سوی دیگر، برخی افراد ممکن است آنقدر در حمایت از شریک زندگی خود غرق شوند که نیازهای خودشان را نادیده بگیرند. هیچکدام از این دو رویکرد سالم نیست.
در چنین شرایطی، یکی از زوجین بهتدریج نقش مراقب یا حتی والد را پیدا میکند و طرف مقابل نیز بیش از هر چیز با مشکل و بیماری خود تعریف میشود. در نتیجه، رابطه به جای تقویت ارتباط عاطفی، حول مدیریت علائم و مشکلات میچرخد.

چگونه سکوت میتواند رابطه را فرسوده کند؟ / انگ اجتماعی درباره سلامت روان چگونه روابط زوج ها را تحت تاثیر قرار می دهد؟
زندگی کردن روی پوست تخممرغ
در ادامه، یکی از زوجین ممکن است به تنظیمکننده عاطفی رابطه تبدیل شود؛ یعنی دائماً مراقب باشد چه زمانی و چگونه درباره یک مسئله صحبت کند تا واکنش منفی طرف مقابل را تحریک نکند.
برای بسیاری از افراد جنوب آسیا، بهویژه زنان، این مسئله با آموزههای نسلی درباره حفظ آرامش و جلوگیری از درگیری ارتباط دارد.
میترا میگوید به مرور ممکن است زوجین دیگر واقعاً یکدیگر را نشناسند. آنها دیگر گفتوگوهای دشوار، پرسشهای عمیق، اختلاف نظر، رویاپردازی و رشد مشترک را تجربه نمیکنند؛ زیرا بخش زیادی از انرژیشان صرف جلوگیری از یک واکنش احتمالی میشود.
او این وضعیت را «دور شدن تدریجی» مینامد؛ فرآیندی که با یک گفتوگوی ناگفته، یک تعارض حلنشده و یک احساس فروخورده آغاز میشود. نه به این دلیل که عشقی وجود ندارد، بلکه به این دلیل که فرصت بسیار کمی برای خود واقعی بودن باقی میماند.
تروما نیز میتواند این چرخه را تشدید کند. وقتی افراد واژگان و فضای لازم برای صحبت درباره تجربههای دردناک خود را ندارند، تروماهای حلنشده ممکن است پس از ازدواج خود را نشان دهند و ارتباط و صمیمیت زوجین را تحت تأثیر قرار دهند.
چرا تعیین مرزهای شخصی دشوار به نظر میرسد؟
مرزهای شخصی در برخی خانوادهها و فرهنگهای جنوب آسیا ممکن است با برداشتهای منفی همراه باشند. برای مثال، والدین ممکن است با بستن در اتاق، درخواست داشتن فضای شخصی یا اولویت دادن به نیازهای فردی مخالفت کنند.
دِوِن پاتل، پزشک مقیم روانپزشکی، میگوید در چنین فرهنگی تعیین مرز ممکن است رفتاری نامهربانانه تلقی شود.
میترا نیز معتقد است در بسیاری از فرهنگها، گفتن «نه» یا اولویت دادن به نیازهای شخصی ممکن است بیاحترامی، خودخواهی یا بیوفایی تلقی شود؛ اما این برداشتها ضرورت وجود مرزهای سالم را از بین نمیبرد.
به گفته پاتل، افراد باید بتوانند نیازهای خود را در اولویت قرار دهند تا بتوانند حضور و حمایت بهتری برای دیگران داشته باشند. آنچه باید تغییر کند، نحوه معرفی و توضیح این مرزها برای اطرافیان است.
کمک گرفتن؛ چرا هنوز دشوار است؟
فرهنگ میتواند لایه دیگری از پیچیدگی را ایجاد کند. اعضای خانواده گاهی با نیت خیر و با هدف کمک وارد مشکلات زوجین میشوند، اما آموزش تخصصی لازم برای میانجیگری ندارند و حتی ممکن است زوج را از مراجعه به رواندرمانگر منصرف کنند.
برخی افراد حتی مراجعه خود به رواندرمانی را از شریک زندگیشان پنهان میکنند؛ زیرا از قضاوت شدن یا مقصر شناخته شدن میترسند. برخی نیز نگراناند که داشتن مشکل روانی باعث شود «ناپایدار» یا نامناسب برای ادامه یک رابطه و تشکیل آینده مشترک تلقی شوند.
پاتل تأکید میکند که جامعه گاهی وجود یک مشکل سلامت روان را به عنوان «بار» برای خانواده یا شریک زندگی تعریف میکند؛ در حالی که بیماری روانی تفاوت اساسی با سایر بیماریها یا مشکلات جسمی ندارد.
او همچنین اشاره میکند که نسلهای قدیمیتر اغلب با مفهوم «قوی بودن» و «تحمل کردن و ادامه دادن» شناخته میشوند، در حالی که نسلهای جوانتر ممکن است به دلیل صحبت کردن درباره مشکلات روانی، «ضعیف» تلقی شوند. از نگاه او، هر نسل با دشواریهای خاص خود مواجه بوده و نسل امروز فقط آمادگی بیشتری برای صحبت کردن درباره این مشکلات دارد.
متخصصان سلامت روان چه کاری میتوانند انجام دهند؟
متخصصان سلامت روان جنوب آسیا باید ابتدا انگ قدیمی و ریشهداری را که بر نحوه مواجهه جوامع آنها با سلامت روان سایه انداخته است، به رسمیت بشناسند.
پاتل معتقد است مشکلات سلامت روان نباید با ضعف شخصیتی اشتباه گرفته شوند و متخصصان نیز مسئولیت دارند نگرشهای آسیبزایی را که صرفاً برای حفظ وضعیت موجود ادامه پیدا کردهاند، بازنگری کنند.
با وجود این چالشها، او نسبت به آینده امیدوار است. جوانان بیشتری درباره سلامت روان صحبت میکنند، به رواندرمانی مراجعه میکنند یا دستکم آمادگی بیشتری برای پذیرش این ایده دارند. شبکههای اجتماعی نیز در افزایش گفتوگو درباره سلامت روان نقش داشتهاند.
درمان چگونه میتواند کمک کند؟
تغییر نگاه به رواندرمانی: رواندرمانی و دارو باید مانند درمان هر بیماری پزشکی دیگری دیده شوند؛ نه به عنوان نشانه شکست، بلکه در صورت نیاز به عنوان بخشی از درمان.
بازسازی ارتباط: انکور وارما، رواندرمانگر و یکی از بنیانگذاران Brown Man Therapy، بر اهمیت دریافت حمایت برای مشکلات قدیمی و جدید تأکید میکند. هدف رواندرمانی میتواند بازسازی روابط و استفاده از حمایتهای موجود باشد.
امکان تغییر وجود دارد: میترا معتقد است الگوهای رفتاری دائمی نیستند. وقتی زوجها متوجه شوند «این فقط شخصیت من نیست، بلکه چیزی است که یاد گرفتهام»، امکان انتخاب رفتار متفاوت برای آنها ایجاد میشود. از همین نقطه، تغییر واقعی آغاز میشود.
سکوت نباید جای گفتوگو را بگیرد
بیماری یا مشکل سلامت روان لزوماً تعیینکننده موفقیت یا شکست یک رابطه نیست. در بسیاری از موارد، این پنهانکاری، انگ اجتماعی و رنج درماننشده است که بهتدریج ارتباط میان زوجین را فرسوده میکند.
ترمیم رابطه از جایی آغاز میشود که زوجین سکوت را با گفتوگوی صادقانه، آسیبپذیری، حمایت متقابل، مسئولیتپذیری و آمادگی برای رشد در کنار یکدیگر جایگزین کنند.
پایان/*
ببین و بخون را در ایتا، روبیکا، پیام رسان بله و تلگرام دنبال کنید.