چرا رسیدن به اهداف بزرگ آن قدر که فکر می کنیم خوشحالمان نمی کند؟ / روان شناسان از پدیده ای به نام مغالطه رسیدن پرده برمی دارند
روانشناسان از پدیدهای به نام «مغالطه رسیدن» پرده برمیدارند
روانشناسان از پدیدهای به نام «مغالطه رسیدن» پرده برمیدارند
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ببین و بخون؛ چرا رسیدن به اهداف بزرگ آنقدر که فکر میکنیم خوشحالمان نمیکند؟ روانشناسان از پدیدهای به نام «مغالطه رسیدن» پرده برمیدارند
«اگر این شغل را به دست بیاورم خوشحال میشوم.»
«اگر خانه بخرم آرامش پیدا میکنم.»
«اگر به درآمد دلخواهم برسم دیگر هیچ دغدغهای نخواهم داشت.»
بسیاری از ما بخش مهمی از زندگی خود را با چنین جملاتی سپری میکنیم. اما چرا پس از رسیدن به اهدافی که سالها برایشان تلاش کردهایم، آن احساس رضایت عمیق و ماندگاری که انتظارش را داشتیم، خیلی زود رنگ میبازد؟
روانشناسان برای این پدیده نامی دارند: «مغالطه رسیدن» (Arrival Fallacy)؛ باوری اشتباه که تصور میکنیم رسیدن به یک هدف بزرگ، شادی پایدار و همیشگی را برای ما به ارمغان خواهد آورد.
این اصطلاح نخستین بار در سال ۲۰۰۷ توسط تال بنشاهار، استاد روانشناسی مثبتگرا و مدرس سابق دانشگاه هاروارد، در کتاب شادتر (Happier) مطرح شد.
مفهوم اصلی این نظریه ساده است:
ما اغلب تصور میکنیم وقتی به هدف مورد نظرمان برسیم، احساس رضایت و خوشبختی ماندگاری خواهیم داشت؛ اما پس از دستیابی به آن هدف، معمولاً متوجه میشویم که آن احساس بسیار کوتاهتر و کمرنگتر از چیزی بوده که انتظار داشتیم.
البته این به معنای بیارزش بودن موفقیتها نیست. بسیاری از اهداف ارزش دنبال کردن دارند. مسئله این است که شادی پایدار معمولاً از جایی که انتظارش را داریم به دست نمیآید.
پژوهشهای تیموتی ویلسون و دنیل گیلبرت درباره «پیشبینی عاطفی» نشان میدهد انسانها معمولاً شدت و مدت احساسات آینده خود را بیش از حد تخمین میزنند.
به عبارت دیگر:
اما در عمل، هیجان اولیه خیلی زود فروکش میکند و زندگی به حالت عادی بازمیگردد.
یکی دیگر از توضیحات مهم از پژوهشهای روانشناس مشهور کنت بریج به دست آمده است.
او میان دو فرآیند مغزی تفاوت قائل میشود:
به گفته او، سیستم دوپامین مغز بیشتر ما را به سمت دنبال کردن اهداف سوق میدهد تا اینکه پس از دستیابی به آنها احساس رضایت طولانیمدت ایجاد کند.
به همین دلیل گاهی مسیر رسیدن به هدف هیجانانگیزتر از خود هدف به نظر میرسد.
شاید برای شما هم پیش آمده باشد که:
اما پس از وقوع آن اتفاق، متوجه شوید لذت انتظار و رؤیاپردازی درباره آن، از خود تجربه واقعی بیشتر بوده است.
روانشناسان معتقدند بخشی از این موضوع به این دلیل است که ذهن ما در دوران انتظار، تصویری ایدهآل و اغراقآمیز از آینده میسازد؛ تصویری که واقعیت هرگز نمیتواند کاملاً با آن رقابت کند.
خیر.
یکی از خطرات مغالطه رسیدن این است که افراد پس از دستیابی به اهداف مهم زندگی، احساس سردرگمی یا حتی شکست میکنند.
آنها با خود میگویند:
«من به چیزی که میخواستم رسیدم، پس چرا هنوز کاملاً خوشحال نیستم؟»
اما واقعیت این است که چنین احساسی کاملاً طبیعی است.
مشکل از شما نیست؛ بلکه بخشی از نحوه عملکرد ذهن انسان است.
تال بنشاهار معتقد است افراد زمانی رضایت بیشتری تجربه میکنند که به جای وابسته کردن خوشبختی خود به یک نقطه خاص در آینده، از فرآیند رشد و تلاش لذت ببرند.
به بیان دیگر:
دستیابی به اهداف میتواند خوشحالکننده باشد، اما نباید انتظار داشته باشیم یک موفقیت، تمام مشکلات زندگی را حل کند.
شادی پایدار معمولاً نتیجه مجموعهای از عوامل مانند روابط سالم، معنا در زندگی، سلامت روان و رشد شخصی است؛ نه صرفاً یک دستاورد خاص.
«مغالطه رسیدن» یادآور این واقعیت مهم است که بسیاری از ما خوشبختی را در نقطهای دور از آینده جستوجو میکنیم؛ در حالی که پس از رسیدن به آن نقطه، متوجه میشویم احساس رضایت مورد انتظارمان چندان دوام نداشته است.
تحقیقات روانشناسی نشان میدهد ذهن انسان تمایل دارد لذت آینده را بیش از حد بزرگ جلوه دهد و همین مسئله باعث میشود پس از دستیابی به اهداف، احساس خلأ یا ناامیدی را تجربه کنیم.
شاید یکی از مهمترین درسهای این یافتهها آن باشد که خوشبختی کمتر در «رسیدن» نهفته است و بیشتر در «در مسیر بودن». گاهی آنچه بیش از همه به زندگی معنا میدهد، نه فتح قله، بلکه تجربه صعود است.
پایان/*
.