08:19 - 2026/08/16

چرا بعضی‌ها با وجود روابط زیاد، احساس تنهایی می‌ کنند؟ ۱۰ عادت که ریشه در کودکی دارد

روان‌شناسی می‌گوید افرادی که حتی در میان دوستان و اطرافیانشان احساس تنهایی می‌کنند، اغلب الگوهایی مشترک دارند؛ بسیاری از این رفتارها به تجربه‌ای در سال‌های نخست زندگی برمی‌گردد: یاد گرفته‌اند که صمیمی شدن و نشان دادن احساسات، همیشه امن نی...

چرا بعضی‌ها با وجود روابط زیاد، احساس تنهایی می‌ کنند؟ ۱۰ عادت که ریشه در کودکی دارد

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ببین و بخون؛ روان‌شناسی می‌گوید چرا بعضی افراد با وجود داشتن دوستان زیاد، باز هم احساس تنهایی می‌کنند؟

۱۰ عادت افرادی که با وجود داشتن دوستان زیاد، احساس تنهایی می‌کنند

روان‌شناسی می‌گوید افرادی که حتی در میان دوستان و اطرافیانشان احساس تنهایی می‌کنند، اغلب الگوهایی مشترک دارند؛ بسیاری از این رفتارها به تجربه‌ای در سال‌های نخست زندگی برمی‌گردد: یاد گرفته‌اند که صمیمی شدن و نشان دادن احساسات، همیشه امن نیست.

من قبلاً فکر می‌کردم تنهایی چیزی است که برای آدم‌هایی اتفاق می‌افتد که کسی را ندارند؛ آدم‌های ساکت و منزوی یا کسانی که تلفنشان هیچ‌وقت زنگ نمی‌خورد.

اما بعد به زندگی خودم نگاه کردم و متوجه شدم که تقویم شلوغی دارم، در گروه‌های دوستانه حضور دارم و آدم‌هایی هستند که به پیام‌هایم پاسخ می‌دهند. بااین‌حال، در زیر همه این روابط، احساس می‌کردم هیچ‌کس واقعاً مرا نمی‌شناسد؛ نه خود واقعی‌ام را، نه آن بخشی از وجودم را که گاهی مردد، ترسیده یا درگیر پیدا کردن راه خودش است.

زمان زیادی طول کشید تا بفهمم آنچه احساس می‌کنم کمبود آدم‌ها نیست؛ بلکه فاصله‌ای است که میان خودم و تک‌تک آنها ایجاد کرده‌ام.

روان‌شناسی نیز از این دیدگاه حمایت می‌کند.

۱. روابط خود را در سطحی و کم‌عمق نگه می‌دارند

نوع خاصی از مدیریت روابط وجود دارد که از بیرون شبیه صمیمیت به نظر می‌رسد.

پیام‌های منظم، شوخی‌های مشترک، دانستن نوع قهوه مورد علاقه یک دوست، نام خواهرش یا تصویری کلی از دوران کودکی او.

بااین‌حال، برای این رابطه یک سقف وجود دارد؛ نقطه‌ای که گفت‌وگو می‌تواند عمیق‌تر شود، اما نمی‌شود. وقتی طرف مقابل چیزی واقعی از خودش بیان می‌کند، آنها موضوع را عوض می‌کنند یا به جای گفتن حقیقت، حرفی ساده‌تر و کم‌خطرتر می‌زنند.

رابطه گرم باقی می‌ماند، اما سطحی است و اغلب هر دو طرف این موضوع را بدون اینکه درباره‌اش حرف بزنند، احساس می‌کنند.

این رفتار دقیقاً اجتناب نیست؛ بلکه نوعی تنظیم دقیق رابطه است که معمولاً از جایی در گذشته ناشی می‌شود؛ جایی که فرد یاد گرفته است نشان دادن کامل خود می‌تواند خطرناک باشد و کنترل میزان صمیمیت، نوعی محافظت از خود است.

۲. در کنار دیگران بودن را بلدند، اما اجازه نمی‌دهند دیگران کنارشان باشند

این الگو معمولاً یک‌طرفه است: آنها در کنار دیگران هستند، گوش می‌دهند و جزئیات را به خاطر می‌سپارند. همان افرادی هستند که دیگران هنگام بروز مشکل با آنها تماس می‌گیرند.

اما وقتی ماجرا برعکس می‌شود و کسی می‌خواهد واقعاً از آنها حمایت کند، همه‌چیز متوقف می‌شود.

ممکن است با شوخی موضوع را عوض کنند، مشکلاتشان را کوچک جلوه دهند یا با اطمینان بگویند «خوبم»؛ پاسخی که قبل از آنکه طرف مقابل فرصت نزدیک شدن پیدا کند، در را می‌بندد.

۱۰ عادت افرادی که با وجود داشتن دوستان زیاد، احساس تنهایی می‌کنند

۱۰ عادت افرادی که با وجود داشتن دوستان زیاد، احساس تنهایی می‌کنند

۳. در کودکی یاد گرفته‌اند که صمیمیت می‌تواند نحوه رفتار دیگران با آنها را تغییر دهد

وقتی کودکان یاد می‌گیرند که نشان دادن ناراحتی باعث نادیده گرفته شدن یا بی‌اعتنایی دیگران می‌شود، فقط محتاط نمی‌شوند؛ بلکه ممکن است نسبت به خود صمیمیت نیز احساس ناامنی کنند.

این احتیاط می‌تواند تا بزرگسالی ادامه پیدا کند.

یک مطالعه منتشرشده در International Journal of Environmental Research and Public Health نشان داد افرادی که در سال‌های نخست زندگی، بارها تجربه کرده‌اند آسیب‌پذیری و ابراز احساساتشان نتیجه معکوس داشته است، ممکن است در بزرگسالی حساسیت بیشتری نسبت به طرد شدن و ترس از صمیمیت داشته باشند.

پیامی که در ذهن آنها باقی می‌ماند این نیست که «آسیب‌پذیری گاهی خطرناک است»؛ بلکه این است که «آسیب‌پذیری خطرناک است».

۴. درباره گذشته همه‌چیز را می‌گویند، اما درباره اکنون تقریباً هیچ

این افراد ممکن است درباره دوران کودکی، روابط دشوار یا اتفاقات سختی که پشت سر گذاشته‌اند، زیاد صحبت کنند؛ اما همه آنها را در قالب گذشته تعریف می‌کنند؛ مانند اطلاعاتی که قبلاً پردازش شده و دیگر خطری ندارد.

اما چیزی که معمولاً غایب است، زمان حال است.

آنها درباره احساسی که همین حالا نسبت به فرد مقابل دارند یا آنچه در این هفته در درونشان می‌گذرد، کمتر صحبت می‌کنند.

صحبت کردن درباره گذشته کم‌خطرتر است؛ چون آن اتفاقات پشت سر گذاشته شده‌اند. اما زمان حال هنوز نامطمئن است و دقیقاً همین‌جاست که درِ ارتباط بسته می‌شود.

۵. در لحظات شادی و جشن، بیشتر احساس تنهایی می‌کنند

یک جشن تولد را تصور کنید که همه کسانی که دوستتان دارند در آن حضور دارند.

روی کاغذ، چنین شبی دقیقاً همان چیزی است که باید حالتان را خوب کند.

اما ممکن است فرد در همان جمع احساس کند کمی بیرون از آن قرار دارد؛ از نظر جسمی حاضر است، اما از نظر عاطفی فاصله‌ای نامرئی میان او و دیگران وجود دارد.

برخی پژوهش‌ها درباره دلبستگی و تنهایی نشان داده‌اند افرادی با چنین پیشینه‌ای ممکن است حتی در میان جمع، بیشتر از زمانی که تنها هستند احساس تنهایی کنند؛ زیرا حضور دیگران نیاز به ارتباط را بیدار می‌کند، بدون اینکه فرد احساس کند به اندازه کافی امنیت دارد تا واقعاً اجازه دهد دیگران به او نزدیک شوند.

تنهایی همیشه به معنای نبودن آدم‌ها نیست؛ گاهی به معنای حضور آنها بدون احساس امنیت برای راه دادنشان به دنیای درونی خود است.

۶. محافظت از خود را به بخشی از شخصیتشان تبدیل کرده‌اند

با گذشت زمان، محافظت از خود می‌تواند به چیزی شبیه شخصیت تبدیل شود.

فرد خودش را آدمی خصوصی، مستقل و بی‌نیاز از گفت‌وگوهای عمیق می‌داند و بخشی از این ویژگی‌ها ممکن است واقعاً در شخصیت او وجود داشته باشد.

اما یک مرور گسترده که در نشریه Child Maltreatment منتشر شده، نشان داد افرادی که سابقه مشکلات عاطفی در سال‌های نخست زندگی داشته‌اند، بیشتر در معرض شکل‌گیری چیزی قرار دارند که پژوهشگران آن را «الگوهای منفی درباره دیگران» می‌نامند؛ یعنی انتظار کلی اینکه صمیمیت سرانجام علیه آنها استفاده خواهد شد.

بنابراین، تمایل به سطحی نگه داشتن روابط لزوماً انتخابی آگاهانه نیست؛ ممکن است فرد در سال‌های ابتدایی زندگی به این نتیجه رسیده باشد و بعدها فراموش کرده باشد که اصلاً چنین نتیجه‌ای گرفته است.

۷. در نوشتن صادق‌تر از صحبت کردن هستند

وقتی فرد مقابل در اتاق حضور ندارد، چیزی در درون این افراد راحت‌تر می‌شود.

پیام، ایمیل یا حتی دفترچه‌ای که قرار نیست کسی آن را بخواند، می‌تواند جایی باشد که احساسات واقعی راحت‌تر ظاهر شوند.

در گفت‌وگوی حضوری، چهره طرف مقابل اطلاعات زیادی در اختیار فرد قرار می‌دهد؛ از جمله احتمال دیدن واکنشی که معنایش این باشد: «این احساسات زیادی است.»

به همین دلیل ممکن است فرد چیزهایی را در پیام بنویسد که هرگز نتواند با صدای بلند بیان کند یا احساساتی را در دفترچه شخصی‌اش ثبت کند که هیچ‌وقت با دیگران در میان نگذاشته است.

۸. ذهن و بدنشان دائماً در حال بررسی امنیت رابطه است

حتی در روابطی که واقعاً امن هستند، هر نوع فاصله می‌تواند دوباره این احساس را فعال کند.

مدت زیادی صحبت نکردن، یک اختلاف‌نظر که ظاهراً حل شده اما چیزی از آن باقی مانده، یا حتی فاصله‌ای کوتاه می‌تواند باعث شود فرد هنگام برقراری دوباره ارتباط، ناخودآگاه بررسی کند که آیا هنوز همه‌چیز خوب است یا نه.

پژوهشگرانی که درباره دلبستگی اولیه و تنظیم هیجانی در بزرگسالی مطالعه کرده‌اند، دریافته‌اند افرادی با سابقه دلبستگی ناایمن ممکن است در روابط نزدیک، سطح بالاتری از هوشیاری و مراقبت عاطفی داشته باشند.

سیستم عصبی که در گذشته یاد گرفته امنیت همیشه مشروط است، ممکن است مدت‌ها پس از امن شدن شرایط نیز به بررسی و کنترل ادامه دهد.

۹. بارها وارد رابطه با افرادی می‌شوند که خودشان نیز محتاط و بسته هستند

در رابطه‌ای که طرف مقابل هم برای صمیمیت بیشتر فشار نمی‌آورد، نوعی احساس راحتی وجود دارد.

هیچ‌کس چیزی بیشتر از آنچه دریافت می‌کند، درخواست نمی‌کند. این رابطه آشناست و همین آشنایی می‌تواند شبیه سازگاری به نظر برسد.

مشکل اینجاست که تنهایی از بین نمی‌رود.

محافظتی که فرد با فاصله گرفتن ایجاد کرده، وقتی طرف مقابل نیز همین رفتار را دارد، دو برابر می‌شود. در نتیجه رابطه در همان محدوده راحت اما محدود باقی می‌ماند؛ محدوده‌ای که مشکل اولیه را دوباره تولید می‌کند.

آنها تنها نیستند، اما واقعاً هم شناخته نمی‌شوند.

۱۰. حفظ ارتباط عمیق در بلندمدت برایشان دشوار است

آزمون واقعی یک رابطه، نخستین گفت‌وگو یا حتی چند ماه اول آن نیست.

آزمون اصلی زمانی است که تازگی رابطه از بین رفته و عقب‌نشینی آسان‌تر شده است؛ زمانی که اتفاق دشواری رخ می‌دهد و ادامه دادن رابطه به معنای دیده شدن در شرایطی است که فرد برای آن آماده نیست.

گاهی طرف مقابل همچنان حضور دارد، همچنان گرم و پذیراست و هیچ اتفاق بدی در رابطه نیفتاده است؛ اما فرد باز هم میل به فاصله گرفتن پیدا می‌کند.

در این مرحله، تنهایی بیش از همیشه آشکار می‌شود؛ نه به دلیل نبود رابطه، بلکه به دلیل الگویی که فرد درست زمانی که رابطه در حال عمیق‌تر شدن است، عقب‌نشینی می‌کند.

صمیمیت به نقطه‌ای می‌رسد، اما پیش از آنکه به اندازه‌ای عمیق شود که بتواند تنهایی را کاهش دهد، متوقف می‌شود.

شناختن این الگو لزوماً متوقف کردن آن را آسان نمی‌کند؛ اما وقتی یک الگو نام پیدا می‌کند، دست‌کم می‌توان آن را مستقیم‌تر دید و درباره‌اش کاری انجام داد.

پایان/*

.

 

مطالب مرتبط

فروشگاه برنجستان
آخرین اخبار