اندیشکده مطالعات خلیج فارس در واشنگتن در مقالهای به بررسی جایگاه مصر در ترانزیت انرژی متعاقب درگیریهای اخیر منطقه پرداخته که در ادامه آمده است.
درگیری در خاورمیانه به طور بنیادین نقش مصر را در امنیت انرژی منطقهای تغییر داده است. تا همین اواخر، قاهره بر معکوس کردن کاهش تولید گاز و بازگرداندن اعتماد سرمایهگذاران متمرکز بود. اما با بسته شدن عملاً تنگه هرمز بر روی تردد دریایی از اوایل مارس و تهدید روزافزون بابالمندب، مصر به کشور ترانزیتی ضروری تبدیل شده است که زیرساختهای دریای سرخ عربستان سعودی را به بازارهای جهانی متصل میکند.
این اهمیت استراتژیک ممکن است آن را در معرض همان خطراتی قرار داده باشد که تولیدکنندگان خلیج فارس با آن مواجه هستند. حمله پهپادی ۲۹ ژوئیه به بندر دمیاط در شرق مدیترانه، اولین بار بود که مصر هدف قرار میگرفت و این آسیبپذیری را نشان داد، حتی اگر این حمله جریان ترافیک از طریق کریدور انرژی مصر را مختل نکرد.
با مختل شدن جریان انرژی از طریق تنگه هرمز در اثر درگیری و تهدید فعلی کشتیرانی در بابالمندب، خط لوله سوئز-مدیترانه (سومد) مصر و پایانه صادراتی سیدیکریر به مسیرهای غیرقابل جایگزینی برای نفت خام عربستان تبدیل شدند که از دریای سرخ به بازار جهانی حرکت میکند، در حالی که کانال سوئز تنها مسیر عملی برای محصولات پالایش شده و یک گزینه مهم جایگزین برای محمولههای نفت خامی است که نمیتوانند از بابالمندب که اکنون توسط حوثیهای یمن تهدید میشود، عبور کنند.
حمله ۲۸ فوریه آمریکا و اسرائیل به ایران، زنجیرهای از رویدادها را آغاز کرد که درگیری را گسترش داد. محاصره تنگه هرمز، که در طول سالها رویارویی با تهران باز مانده بود، به بزرگترین تهدید برای امنیت انرژی جهانی تبدیل شده است.
حوثیهای یمن اکنون جبهه دیگری را با هدف قرار دادن کشتیرانی در دریای سرخ و اعلام محاصره کشتیرانی عربستان گشودهاند. همزمان، درگیری به عراق نیز سرایت کرده است، جایی که نیروهای سعودی و آمریکایی به شبهنظامیان طرفدار ایران حمله کردند، در حالی که اوکراین بنا بر گزارشها، به یک کشتی ایرانی در دریای خزر حمله کرده است.
این درگیری، صادرکنندگان انرژی خلیج فارس را مجبور به یافتن مسیرهای جدید در اطراف زیرساختهای مختل شده کرد و با تحت فشار قرار گرفتن گلوگاهها، جغرافیای جریانها را تغییر داد.
پیش از درگیری فعلی، جغرافیای صادرات نفت خلیج فارس به خوبی تثبیت شده بود. اکثر صادرات نفت خام از عربستان سعودی، کویت، عراق و امارات متحده عربی از طریق تنگه هرمز، مهمترین گلوگاه نفتی جهان، به سمت شرق حرکت میکرد.
بسته شدن مؤثر تنگه توسط ایران از اوایل مارس، حجم قابل توجهی از نفت را در داخل خلیج فارس سرگردان کرد. خط لوله شرق-غرب عربستان به عنوان یک گزینه اضطراری وجود داشت، اما این پادشاهی هرگز نیازی به استفاده از آن در مقیاس بزرگ نداشت.
بسته شدن تنگه هرمز این وضعیت را یک شبه تغییر داد. آرامکوی سعودی به سرعت به خط لوله شرق-غرب خود روی آورد و نفت خام را با حجمی که زیرساختها هرگز قبلاً مدیریت نکرده بودند، در سراسر شبهجزیره به ینبع در ساحل دریای سرخ پمپاژ کرد.
ینبع به پایانه صادراتی اصلی پادشاهی تبدیل شد. دریای سرخ، نه خلیج فارس، به شریان صادرات نفت عربستان تبدیل شد که همچنان حدود ۵ میلیون بشکه در روز است، هرچند همچنان کمتر از حجم صادرات پیش از درگیری است.
این تغییر مسیر کار کرد – تا اینکه حوثیهای یمن با پشتیبانی ایران، پس از اعلام محاصره کشتیهای سعودی، حملات خود را به تانکرها در دریای سرخ از سر گرفتند و آرامکوی سعودی را مجبور به تغییر مسیر دوباره صادرات کرد.
عربستان سعودی حجم بیسابقهای را از طریق ینبع صادرات میکرد، اما رساندن نفت به بازار از طریق مسیر شمالی چالشبرانگیز خواهد بود.
دو کانال اصلی که از طریق آن نفت خام دریای سرخ میتواند به دریای مدیترانه برسد، از مصر میگذرد. خط لوله سومد، به طول نزدیک به ۲۰۰ مایل از عینالسخنه در خلیج سوئز تا سیدیکریر در نزدیکی اسکندریه، و خود کانال سوئز که مسیر جایگزینی برای تانکرها و تنها مسیر عملی برای محصولات پالایش شده فراهم میکند.
با افزایش نفت خام عربستان از ینبع به سمت شمال، مصر به پل غیرقابلجایگزینی بین زیرساختهای دریای سرخ پادشاهی و بازارهای بینالمللی تبدیل شد.
محاصره حوثیها بر محمولههای سعودی از طریق بابالمندب، تهدید به مختل کردن شدید بزرگترین مسیر انحرافی خاورمیانه برای تنگه هرمز دارد.
عربستان سعودی از آغاز درگیری، حجم بیشتری از نفت خام و محصولات پالایش شده را از دریای سرخ صادر کرده است که بیشتر آن از این گلوگاه باریک عبور میکند.
حملات مجدد ایران به کشتیها در تنگه هرمز، علیرغم چارچوب توافق ۱۷ ژوئن بین تهران و واشنگتن، بر فشارهای بازار افزود. قیمت نفت در ۲۳ ژوئیه برای اولین بار از ماه می، به طور موقت از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه عبور کرد و از آن زمان تاکنون نوسانی بوده است.
با افزایش نگرانیهای بازار، «فتیح بیرول»، مدیر اجرایی آژانس بینالمللی انرژی (IEA)، در ۲۱ ژوئیه بیانیهای صادر کرد و هشدار داد که «شدت درگیریهای affecting تنگه هرمز و زیرساختهای انرژی در منطقه، نگرانیهای مربوط به امنیت تأمین و عدم اطمینان در مورد چشمانداز بازار را افزایش میدهد.
تهدیدات علیه تنگه بابالمندب، که به عنوان مسیری برای دور زدن تنگه هرمز اهمیت فزایندهای یافته است، این نگرانیها را تشدید میکند.»
خط لوله سومد که در اصل در دهه ۱۹۷۰ به عنوان جایگزینی برای کانال سوئز برای تانکرهای بزرگ نفتکش ساخته شد، میتواند ۲.۵ میلیون بشکه در روز را بین عینالسخنه و سیدیکریر حمل کند.
این خط که قبلاً کمتر از ظرفیت استفاده میشد، جریان آن از زمان آغاز درگیری حدود ۱۵۰ درصد افزایش یافته و سیستم را در آستانه ظرفیت کامل قرار داده است. شرکت تحلیل دادههای کشتیرانی «کلپر» (Kpler) تخمین زد که عربستان سعودی توانسته صادرات خود را از ینبع از میانگین پایه ۷۵۰،۰۰۰ بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ به بیش از ۴ میلیون بشکه در روز از آوریل به بعد افزایش دهد. «این جریان پایدار، توانایی عملیاتی عربستان را برای دور زدن ۶۴ درصد از سطح تولید سنتی خود در خلیج فارس نشان میدهد.»
تغییر مسیر محمولهها به سمت شمال شدنی است، اما چالشهای عملیاتی ایجاد میکند. نفت خامی که با تانکر از ینبع به عینالسخنه میرسد، از طریق دو خط لوله موازی ۴۲ اینچی به سمت شمال به پایانه سیدیکریر در نزدیکی اسکندریه پمپاژ میشود و در آنجا برای تحویل به خریداران اروپایی مجدداً بارگیری میشود.
آنچه قبلاً یک مسیر جایگزین کماستفاده بود، به یک شریان حیاتی تبدیل شده است. «کریم بدوی»، وزیر نفت مصر، در ماه مارس گفت که مصر آماده تسهیل ترانزیت نفت خام عربستان با حداکثر ظرفیت است.
کانال سوئز مسیری موازی و مکمل فراهم میکند. برخلاف سومد که فقط میتواند نفت خام حمل کند، کانال سوئز انواع محمولهها مانند فرآوردههای پالایش شده و تانکرهای گاز طبیعی مایع، کشتیهای کانتینری و کشتیهای فلهبر را جابجا میکند.
برای صادرات محصولات سعودی که از تأسیسات ساحل خلیج فارس به ینبع تغییر مسیر دادهاند، کانال سوئز تنها مسیر عملی به سمت شمال است. اما نمیتواند تانکرهای بسیار بزرگ نفتکش را که باید بخشی از محموله خود را تخلیه و دوباره در دریای مدیترانه بارگیری کنند، پشتیبانی کند. با این حال، برای کشتیهای کوچکتر، یک اتصال مستقیم فراهم میکند.
تحلیل اخیر شرکت «کلپر» نشان داد که سیستم ترکیبی سومد-کانال سوئز از نظر فنی قادر به مدیریت بیشتر صادرات تغییرمسیر دادهشده نفت خام و محصولات عربستان است. با این حال، این مسیر ۳۰ روز به زمان عادی سفر به آسیا، بازار اصلی صادرکنندگان نفت خاورمیانه، اضافه میکند، هزینهها را افزایش میدهد و منجر به ازدحام در عینالسخنه میشود.
پایانه LNG دمیاط، نقش مصر را در تصویر انرژی منطقهای تکمیل میکند. این پایانه که در اصل به عنوان پایانه صادراتی برای گاز مصر ساخته شده بود، با کاهش تولید گاز داخلی در میان افزایش تقاضا برای تولید برق، به عنوان مرکز واردات و گازیسازی مجدد تغییر کاربری داده است.
بر اساس گزارشهای متعدد رسانهای و اطلاعات دریایی، شناور «انرگوس وینتر» (Energos Winter) که در ۲۹ ژوئیه مورد حمله قرار گرفت، یک واحد ذخیرهسازی شناور و گازیسازی مجدد متعلق به آمریکا و تحت مدیریت شرکت «نیو فورترس انرژی» (New Fortress Energy) است که ظرفیت اضافی حیاتی برای واردات فراهم میکرد.
حداقل یک پهپاد به انرگوس وینتر در حالی که در دمیاط پهلو گرفته بود، اصابت کرد. این حمله آتشسوزی ایجاد کرد که به کشتی دوم، «گازلاگ سیلم» (Gaslog Salem) سرایت کرد.
خسارت فیزیکی فوری مهار شد، اما پیامدها قابل توجه است. یک روز پس از حمله، هیئت وزیران مصر تأیید کرد که تحقیقات اولیه مشخص کرده یک پهپاد باعث آتشسوزی شده است.
روزنامه نیویورک تایمز گزارش داد که دو مقام ایرانی به طور خصوصی مسئولیت این حمله را پذیرفته! و گفتند که هدف آن نشان دادن توانایی ایران در ایجاد اختلال بیشتر در کشتیرانی و تأمین انرژی در صورت تصمیم به تشدید تنش بوده است. اما تأیید رسمی از سوی تهران انجام نشد.
انتخاب دمیاط جالب توجه است، زیرا فاصله زیادی از مسیر ترانزیت نفت خام عربستان که از سومد و سیدیکریر در غربتر عبور میکند، دارد. دمیاط یک پایانه واردات گاز است. اگر هدف، مختل کردن جریان نفت خام عربستان بود، سیدیکریر یا عینالسخنه اهداف منطقیتری بودند. انتخاب دمیاط را میتوان بیش از یک تیر هشدار تلقی کرد تا تلاشی برای مختل کردن جریان نفت خام.
مصر یکی از نقاط روشن معدود در بخش انرژی منطقهای بوده است. بهبود شرایط مالی و تلاش برای تسویه معوقات، پس از سالها کاهش تولید و کاهش اعتماد سرمایهگذاران، دوباره سرمایهگذاری بالادستی را احیا کرده بود.
این بهبود با ظهور مصر نه تنها به عنوان یک قطب رو به رشد گاز در شرق مدیترانه، بلکه به عنوان یک کشور ترانزیتی ضروری، همزمان شده بود. حمله پهپادی، چه از سوی ایران یا نیابتهای منطقهایی آن، یک عامل ریسک جدید را معرفی میکند که قبلاً وجود نداشت.
تغییر مسیر ترافیک انرژی از زمان آغاز درگیری، تا حدی به بازار اطمینان داده است، اما نتیجه این بوده که جریانهای انرژی بیشتری به راهروهای کمتر و کمتری هدایت میشوند.
پیش از درگیری، صادرات انرژی خلیج فارس در سراسر تنگه هرمز برای بیشتر نفت خام و LNG، خط لوله شرق-غرب، بابالمندب، سومد و کانال سوئز توزیع میشد. امروز با محدودیت شدید ترافیک تنگه هرمز و ریسکناپذیر بودن بابالمندب، زیرساختهای انرژی مصر سهم نامتناسبی از جریانهای صادراتی منطقه را بر عهده دارند.
این موضوع ممکن است توضیح دهد که چرا ایران مصر را هدف قرار داد! تحلیل شرکت کلپر تخمین زد که سیستم ترکیبی سومد-کانال سوئز از نظر فنی میتواند صادرات تغییرمسیر دادهشده عربستان را مدیریت کند، اما خاطرنشان کرد که محدودیت اصلی، بازگشت تانکرهای خالی به سمت جنوب است که در سناریوهای پرمتقاضاترین، از سوابق تاریخی فراتر خواهد رفت.
هر گونه فشار پایدار بر این سیستم – از طریق حملات به سیدیکریر، عینالسخنه، خود کانال یا تانکرهای عبوری از آن – این محدودیتها را به طور قابل توجهی بیشتر میکند.
هر مرحله از این درگیری، تولیدکنندگان خلیج فارس را مجبور به یافتن مسیرهای جایگزین در اطراف زیرساختهای مختل شده کرده است. این گزینههای جایگزین به طرز قابل توجهی مقاوم بودهاند، اما در عین حال آسیبپذیرتر نیز شدهاند.
ظهور مصر به عنوان یک کشور ترانزیتی حیاتی، هم سازگاری سیستمهای انرژی منطقهای و هم تمرکز فزاینده آنها بر تعداد رو به کاهشی از راهروهای استراتژیک را نشان میدهد. چه حمله دمیاط یک حادثه منفرد باشد یا آغاز یک کارزار گستردهتر، یادآوری است که جغرافیای امنیت انرژی خاورمیانه در حال بازنویسی در زمان واقعی است.