17:06 - 2026/08/08

اعتراف نظامی سابق آمریکایی به نفرت مردم جهان از آمریکا

لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر وزیردفاع سابق کالین پاول، معتقد است که توازن قوای جهانی در حال چرخش به نفع بلوک قدرت‌ قاره‌ای است که چین، روسیه و ایران، در کانون آن قرار دارند. او اعتراف می‌کند که ظلم هژمونی آمریکایی به ملت‌ها و تمدن‌های فراوان...

اعتراف نظامی سابق آمریکایی به نفرت مردم جهان از آمریکا

لارنس ویلکرسون، رئیس دفتر وزیردفاع سابق کالین پاول، معتقد است که توازن قوای جهانی در حال چرخش به نفع بلوک قدرت‌ قاره‌ای است که چین، روسیه و ایران، در کانون آن قرار دارند. او اعتراف می‌کند که ظلم هژمونی آمریکایی به ملت‌ها و تمدن‌های فراوان در سراسر جهان، نفرتی را در مردم پدید آورده که می‌تواند هزینه‌های افول غرب را تشدید کند.او معتقد است که حکمرانی آمریکا در خدمت مالکان صنایع تسلیحاتی و بزرگ‌ سرمایه‌داران این کشور قرار دارد و آنچه که انسجام و پیوست اجتماعی آمریکا را ممکن می‌ساخت، در حال فروپاشی‌ست و احتمال درگیری‌های مدنی و حتی وقوع جنگ داخلی در آمریکا را پیش‌بینی‌ می‌کند.

غرب نمی‌تواند مانع چرخش توازن قوا به نفع قدرت‌های قاره‌ای شود

ویلکرسون در توضیح تغییر موازنه قدرت جهانی، تقابل تاریخی میان قدرت‌های دریایی و قدرت‌های قاره‌ای را چارچوب اصلی تحلیل خود قرار می‌دهد. به گفته او، برای حدود دو هزار سال قدرت‌های دریایی برتری قابل‌توجهی داشتند، اما اکنون برای نخستین‌بار قدرت‌های قاره‌ای بار دیگر ظرفیت و تمایل آشکاری برای به‌دست گرفتن ابتکار عمل نشان می‌دهند، درحالی‌که قدرت‌های دریایی در حال عقب‌نشینی‌اند. او روسیه، چین و ایران را قدرت‌های قاره‌ای اصلی توصیف و تأکید می‌کند که مجموع وسعت سرزمینی، جمعیت، منابع طبیعی و موقعیت جغرافیایی آن‌ها، ظرفیت بسیار بزرگی ایجاد کرده است. در مقابل، به باور او، تنها قدرت دریایی کارآمد در جهان، یعنی آمریکا نیز در حال از دست دادن تدریجی این ظرفیت است. ویلکرسون این روند را بخشی از یک جابجایی ساختاری و تقریباً اجتناب‌ناپذیر قدرت از غرب به شرق می‌داند که آمریکا و غرب قادر به متوقف کردن آن نیستند.

ترامپ افول غرب را تسریع کرده است

از نظر ویلکرسون، «کشیدگی بیش ازحد امپراطوری» آمریکا و ناتوانی آن در انطباق با تغییرات در توزیع قدرت جهانی، با نقش دونالد ترامپ در رأس ساختار سیاسی آمریکا پیوند خورده و این روند را تشدید کرده است. او معتقد است آمریکا در شرایطی که قدرت‌های قاره‌ای مانند چین، روسیه و ایران در حال تقویت موقعیت خود هستند، همچنان تعهدات و بارهای جهانی گسترده‌ای را حفظ کرده و به جای تطبیق راهبرد خود با واقعیت جدید، به سمت نظامی‌گری و تقابل بیشتر حرکت کرده است. ویلکرسون تأکید می‌کند هرچند ترامپ علت اصلی این تحول تاریخی نیست، اما با تشدید بحران‌های سیاسی و نهادی، تضعیف دیپلماسی و ادامه اتکای گسترده به ابزار نظامی، افول قدرت جهانی آمریکا را سریع‌تر و عمیق‌تر کرده است.

ساختار حکمرانی در خدمت منافع عظیم مجتمع نظامی-صنعتی این کشور است

ویلکرسون معتقد است ساختار قدرت آمریکا به‌تدریج و به واسطه هم‌پوشانی «دولت امنیت ملی» و «دولت سرمایه‌داری غارتگر» به وضعیتی رسیده که منافع امنیتی، نظامی و اقتصادی یکدیگر را تقویت می‌کنند و این امر به یکی از عوامل تداوم سیاست‌های مداخله‌گرایانه آمریکا تبدیل شده است. ویلکرسون که زمانی رئیس دفتر کالین پاول بود معتقد است که پنتاگون به‌عنوان مهم‌ترین نهاد دولت امنیت ملی، یکی از بزرگ‌ترین مشتریان شرکت‌های بزرگ سرمایه‌داری است و شرکت‌هایی مانند اکسون‌موبیل و به‌ویژه پیمانکاران دفاعی بزرگی همچون لاکهید مارتین هم‌زمان در هر دو ساختار حضور دارند؛ یعنی از یک سو تولیدکننده ابزارهای قدرت نظامی‌اند و از سوی دیگر از منافع اقتصادی عظیمی که از گسترش این قدرت حاصل می‌شود بهره می‌برند.

از این منظر، مجتمع نظامی ـ صنعتی بخشی از سازوکاری است که منافع اقتصادی را با الزامات و تصمیمات امنیتی پیوند زده و انگیزه‌های مالیِ قدرتمندی برای حفظ بودجه‌های نظامی، فروش تسلیحات، حضور نظامی خارجی و سیاست‌های مداخله‌گرایانه ایجاد کرده است.

طمعی که منتهی به یک خطای راهبردی بزرگ در آمریکا شد

از دیدگاه ویلکرسون، آمریکا در مدیریت گذار از جهان تک‌قطبی به جهان چندقطبی مرتکب یک خطای راهبردی اساسی شد؛ زیرا به‌جای آنکه پس از پایان جنگ سرد، افزایش قدرت روسیه و سایر قدرت‌های بزرگ را بپذیرد و با ایجاد یک نظم چندقطبیِ مدیریت‌شده، منافع خود را حفظ کند، تلاش کرد برتری تک‌قطبی خود را تثبیت و برای مدت طولانی‌تری حفظ کند. او معتقد است این روند به‌ویژه با گسترش ناتو به سمت شرق و تبدیل اوکراین به ابزار فشار علیه روسیه تشدید شد؛ اقدامی که از نگاه او بخشی از تلاش آمریکا برای مقابله با جابه‌جایی اجتناب‌ناپذیر قدرت جهانی بود. ویلکرسون تصریح می‌کند که حتی در دهه ۱۹۹۰ برخی مقام‌های آمریکایی، از جمله ویلیام پری، کالین پاول و جیمز بیکر، بر این باور بودند که می‌توان با پذیرش روسیه به‌عنوان یکی از قطب‌های نظم جدید، گذار به جهان چندقطبی را مدیریت کرد، اما این رویکرد کنار گذاشته شد و در عوض، منافع اقتصادی و به‌ویژه بازار تسلیحات ناشی از گسترش ناتو در تصمیم‌گیری‌ها نقش پیدا کرد. در نهایت، از نگاه او، آمریکا نه‌تنها نتوانست گذار به نظم چندقطبی را مدیریت کند، بلکه با فشار بر روسیه و استفاده از اوکراین به‌عنوان نیروی نیابتی، خود به یکی از عوامل اصلی تخریب این گذار تبدیل شد؛ روندی که نهایتاً به تقویت بیشتر محور قدرت‌های قاره‌ای، به‌ویژه روسیه، چین و ایران، منجر شده است.

غرق شدن یک ناو آمریکایی به دست ایران به مثابه ضربه نهایی به بنیان قدرت آمریکا خواهد بود

به عقیده ویلکرسون، ایران به دلیل برخورداری از ویژگی‌های یک قدرت بزرگ قاره‌ای، با کشورهایی مانند افغانستان و سوریه که آمریکا پیش‌تر توانسته بود با هزینه نسبتاً محدود علیه آنها از نیروی نظامی استفاده کند، تفاوت اساسی دارد.ازاین‌رو، آمریکا نمی‌تواند با ایران حتی در جایگاه یک قدرت منطقه‌ای برخورد کند. ویلکرسون معتقد است همین مسئله باعث شده تا آمریکا پس از این چند دور جنگ، در ورود به رویارویی مستقیم با ایران با احتیاط بیشتری عمل کند. ایران می‌تواند خسارات جدی به نیروها و دارایی‌های نظامی آمریکا وارد کند. او به‌طور مشخص ناو هواپیمابر را نماد اصلی قدرت دریایی آمریکا و به‌طور کلی نماد نظم دریایی تحت رهبری واشنگتن می‌داند و هشدار می‌دهد که اگر ایران بتواند یکی از این ناوهای هواپیمابر را غرق کند، این رخداد ضربه‌ نمادین، راهبردی و نهایی به اعتبار و بنیان قدرت دریایی آمریکا وارد می‌کند.نفرت مردم جهان از آمریکا می‌تواند افول آن را پرهزینه‌تر کندویلکرسون هشدار می‌دهد افول قدرت خارجی آمریکا با فرسایش ساختارهای سیاسی و نهادی در داخل کشور هم‌زمان شده است؛ به‌گونه‌ای که ضعف نهادهای مهارکننده قدرت ریاست‌جمهوری، کاهش کارآمدی کنگره و دادگاه‌ها و انفعال بخش بزرگی از جامعه آمریکا، توان کشور برای اصلاح مسیر موجود را محدود کرده است. ویلکرسون معتقد است بحران داخلی آمریکا به حدی رسیده که احتمال بروز جنگ داخلی یا دست‌کم نوعی تجزیه و ازهم‌گسیختگی سیاسی کشور را نمی‌توان نادیده گرفت و حتی برآورد می‌کند که احتمال جنگ داخلی در آینده نزدیک ممکن است به حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد برسد.

این کارشناس سیاسی همچنین تأکید می‌کند که نباید انتظار داشت قدرت‌های در حال افول الزاماً رفتاری عقلانی و سازگار با تغییر موازنه قدرت داشته باشند؛ زیرا رهبران آمریکا و اروپا طی دهه‌ها تحت تأثیر ایدئولوژی برتری لیبرال و تصور مأموریت جهانی غرب قرار گرفته‌اند و ممکن است همین باورها آنها را به مقاومت در برابر ظهور چین، روسیه و ایران سوق دهد.این مقام سابق آمریکایی در پایان اعتراف می‌کند که آمریکا در دوران برتری‌ خود به بسیاری از کشورها و تمدن‌ها آسیب زده و به همین دلیل، هم‌زمان با کاهش قدرتش، با افزایش بی‌اعتمادی و نفرت در بخش‌هایی از جهان مواجه شده است. از این منظر، تداوم سیاست‌های نظامی‌گرایانه و ناتوانی در پذیرش محدودیت‌های قدرت آمریکا می‌تواند روند افول را مخرب‌تر کند.

مطالب مرتبط

فروشگاه برنجستان
آخرین اخبار