13:17 - 2026/09/06

ماجرای خواستگاری آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای

عموی شهید ما شیفته‌ی آقای خامنه‌ای بود. ابوی هم آقا را می‌شناختند، ولی عموی ما به واسطه‌ی مسئولیتی که در زمان جنگ در کرمانشاه داشتند، با آقای خامنه‌ای خیلی گره خورده و صمیمی شده بودند. به حساب همین رفاقت، در تابستان سال ·۶، آقا را با خانو...

ماجرای خواستگاری آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای

عموی شهید ما شیفته‌ی آقای خامنه‌ای بود. ابوی هم آقا را می‌شناختند، ولی عموی ما به واسطه‌ی مسئولیتی که در زمان جنگ در کرمانشاه داشتند، با آقای خامنه‌ای خیلی گره خورده و صمیمی شده بودند. به حساب همین رفاقت، در تابستان سال ·۶، آقا را با خانواده دعوت کردند به باغ پدربزرگمان در کرج. برای اولین بار من آقا مجتبای نوجوان را آنجا دیدم.

این گذشت تا سال‌ها بعد، یک روز پدرم به من گفت: یک مطلبی هست که به نظرم بهتر است فعلاً کسی خبردار نشود. چند وقت پیش یک خانمی بدون اینکه خودش را معرفی کند، آمده مدرسه برای خواستگاری از زهرا. ما هم مخالفیم که زهرا در زمان تحصیل ازدواج کند و گفته‌ایم نه. ولی اخیراً متوجه شده‌ام که آن خانم، همسر حضرت آقا بوده است.

من گفتم: زهرا که خوشش نمی‌آید همسر روحانی شود. پدرم گفت: بله، این‌طوری می‌گوید، ولی حالا برویم جلو، بگوییم بعد از کنکور بیایند ببینیم چه می‌شود.

ایشان زمان خواستگاری معمم نبود و خیلی ساده‌زیست و ساده‌پوش بود، همین‌طور خوش‌برخورد و کم‌شوخی.

مطالب مرتبط

فروشگاه برنجستان
آخرین اخبار