15:57 - 2026/09/05

پیمان مکه علیه ایران است یا اسرائیل؟

مجله «نیو ایسترن اتلوک» در مقاله‌ای به بررسی پیمان مکه پرداخته که در ادامه آمده است. پیمان دفاعی مکه، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را در مقطعی در کنار یکدیگر قرار داده است که اعتماد به معماری امنیتی منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا کاهش یافته ...

پیمان مکه علیه ایران است یا اسرائیل؟

مجله «نیو ایسترن اتلوک» در مقاله‌ای به بررسی پیمان مکه پرداخته که در ادامه آمده است.

پیمان دفاعی مکه، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان را در مقطعی در کنار یکدیگر قرار داده است که اعتماد به معماری امنیتی منطقه‌ای تحت رهبری آمریکا کاهش یافته است.

تحلیلگران منطقه‌ای، دشمن مشخصی را که این پیمان علیه آن هدف‌گذاری شده باشد شناسایی نمی‌کنند. بنابراین، اهمیت واقعی این پیمان ممکن است در این باشد که آیا بازدارندگی منطقه‌ای می‌تواند به یک معماری امنیتی جدید و معتبر تبدیل شود و نخستین آزمون جدی خود را پشت سر بگذارد یا خیر.

پیمان دفاعی جدیدی که عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه امضا کرده‌اند، به‌عنوان یک معماری جدید امنیتی منطقه‌ای، یک «ناتوی اسلامی»، راهکاری برای مصون ماندن از بی‌اعتمادی به آمریکا، ابزاری برای بازدارندگی ایران یا واکنشی در برابر اسرائیل توصیف شده است.

بااین‌حال، مصاحبه‌هایی که با تحلیلگران منطقه‌ای انجام داده‌ام نشان می‌دهد که هیچ‌یک از این توصیف‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند هدف و ماهیت این پیمان را به‌طور کامل توضیح دهد.

این توافق توجه تحلیلگرانی را که با آنها گفت‌و‌گو کرده‌ام به خود جلب کرده است، زیرا اهمیت راهبردی آن هنوز مشخص نیست. این پیمان سه کشور را با قابلیت‌های نظامی، اولویت‌های جغرافیایی و روابط متفاوت با واشنگتن در کنار یکدیگر قرار می‌دهد.

اصل کلی روشن است: حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی می‌شود؛ اما پیامد‌های عملی این اصل همچنان نامشخص است.

معماری امنیتی منطقه‌ای در حال شکل‌گیری

آزمون واقعی، نشست یا بیانیه دیگری نخواهد بود، بلکه نخستین بحران جدی خواهد بود.

سفیر و پروفسور محمد قباطی، وزیر و سفیر پیشین یمن، این توافق را «آغاز یک معماری امنیتی بومی در منطقه» می‌داند. او به‌جای تمرکز بر شناسایی یک «دشمن»، توجه را به تحولی گسترده‌تر معطوف می‌کند: قدرت‌های منطقه‌ای می‌خواهند راهبرد‌های امنیتی خود را خودشان شکل دهند، به‌جای آنکه به تضمین‌کنندگان خارجی متکی باشند.

محمد سالم مجاور، مشاور راهبردی یمنی، دیدگاه مشابهی دارد. او می‌گوید اسرائیل، ایران و حوثی‌ها همگی بخشی از محیط راهبردی منطقه هستند، اما نباید هیچ‌یک از آنها به‌عنوان تنها هدف این پیمان معرفی شود. به باور او، تحول اصلی، تمایل ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد برای تقویت توانایی خود در شکل‌دهی به امنیت منطقه‌ای است.

کریستیان الکساندر، متخصص امنیت منطقه‌ای مستقر در دبی، نیز عنوان «ناتوی مسلمانان» را رد می‌کند. از نظر او، این پیمان روابط دوجانبه موجود را در قالب چارچوبی منسجم‌تر برای بازدارندگی جمعی رسمی می‌کند. اهمیت آن در این است که با کاهش اعتماد به تضمین‌های خارجی، قدرت‌های منطقه‌ای مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بر عهده می‌گیرند.

این برداشت با زمینه گسترده‌تر منطقه نیز همخوانی دارد. این توافق در ۷ اوت، پس از ماه‌ها بی‌ثباتی منطقه‌ای و جنگ تحت رهبری آمریکا و اسرائیل علیه ایران، امضا شد و منابع مالی و انرژی عربستان سعودی، ظرفیت نظامی ـ صنعتی ترکیه و نیرو‌های مسلح قابل‌توجه و توان هسته‌ای پاکستان را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد.

خودمختاری ممکن است کلید اصلی درک این پیمان باشد.

نه یک دشمن، بلکه چندین لایه بازدارندگی

منابعی که با آنها گفت‌و‌گو کرده‌ام درباره هدف مورد نظر این پیمان اختلاف نظر قابل‌توجهی دارند.

عبدالمعیز خان، تحلیلگر پاکستانی و پژوهشگر مرکز مطالعات راهبردی بین‌المللی در اسلام‌آباد، موضع رسمی را به معنای دقیق کلمه می‌پذیرد: هیچ هدف واحدی وجود ندارد. از نظر خان، این توافق ماهیتی دفاعی دارد و با هدف بازداشتن هر بازیگری شکل گرفته است که احتمال دارد علیه یکی از این سه کشور دست به تجاوز بزند.

دیدگاه‌های ایرانی در این زمینه به‌ویژه قابل توجه‌اند، زیرا ابهام راهبردی موجود در زبان رسمی پیمان را برجسته می‌کنند.

محمدرضا محمدی، پژوهشگر ایرانی حوزه روابط بین‌الملل، معتقد است این پیمان هم ایران و هم اسرائیل را هدف گرفته است، اما بر این باور است که معنای سیاسی عمیق‌تر آن ممکن است مهار اسرائیل باشد. او خاطرنشان می‌کند که تهران ظاهراً چندان نگران نشده است، زیرا از نگاه محاسباتی ایران، بعید است ترکیه و پاکستان وارد رویارویی تمام‌عیار با ایران یا اسرائیل شوند.

علی محبی، تحلیلگر سیاسی ایرانی متخصص در سیاست خارجی و روابط فراآتلانتیک، یک گام فراتر می‌رود. از دیدگاه او، عربستان سعودی نگران «محور مقاومت» است، پاکستان همچنان تمرکز زیادی بر هند دارد و ترکیه به‌طور ویژه نگران اسرائیل است. بنابراین، او اسرائیل را مهم‌ترین وجه مشترک راهبردی میان سه کشور می‌داند.

سید مجتبی جلال‌زاده، پژوهشگر مستقل ایرانی، فرمول‌بندی دقیق‌تر و ظریف‌تری ارائه می‌کند: این پیمان سازوکاری برای «موازنه چندجهتی» است. ایران و گروه‌های مسلح همسو با ایران، از جمله حوثی‌ها، همچنان از عوامل مهم در محاسبات هستند؛ اسرائیل نیز بخشی از معادله بازدارندگی است، اما آمریکا دشمن محسوب نمی‌شود. در عوض، این پیمان راهی برای کاهش وابستگی بیش از حد به واشنگتن است.

این ابهام راهبردی، پیمان را به توافقی غیرمعمول تبدیل می‌کند. ابهام به هر یک از اعضا اجازه می‌دهد بر اساس برداشت و ارزیابی خود از تهدید، این توافق را تفسیر کند.

یمن، دریای سرخ و آزمون اعتبار

در این مرحله، توافق از نظریه ژئوپلیتیکی وارد عرصه واقعیت عملیاتی می‌شود.

سفیر قباطی، یمن و باب‌المندب را آزمونی بالقوه تعیین‌کننده می‌داند. به باور او، امنیت دریایی را در نهایت نمی‌توان از امنیت سرزمینی جدا کرد. حفاظت از کشتیرانی یک مسئله است؛ ایجاد ثبات در سرزمینی که تهدید‌ها از آنجا سرچشمه می‌گیرند، مسئله‌ای دیگر.

اکنون مسئله جنبه‌ای کاملاً عملی پیدا کرده است. حوثی‌ها و امنیت دریای سرخ سناریویی را ایجاد می‌کنند که در آن می‌توان پیمان را بدون وقوع یک جنگ متعارف میان دولت‌ها مورد آزمایش قرار داد.

پرسش اصلی این نیست که آیا ایران، اسرائیل یا حوثی‌ها «هدف» این پیمان هستند یا نه؛ بلکه این است که اگر یکی از اعضا مورد حمله قرار گیرد، آیا سه دولت واقعاً به‌صورت جمعی وارد عمل خواهند شد؟

مجتبی جلال‌زاده خاطرنشان می‌کند که این توافق فاقد یک ساختار فرماندهی مشترک عملیاتی، دکترین عملیاتی منسجم و قواعد روشن برای فعال‌سازی دفاع جمعی است. بنابراین، در شرایط فعلی، بهتر است آن را چارچوبی برای بازدارندگی جمعی دانست، نه یک اتحاد نظامی کاملاً نهادینه‌شده.

محمد خطیبی، تحلیلگر سیاست خارجی ایران و روزنامه‌نگار حوزه رسانه، نیز به نتیجه‌ای مشابه می‌رسد. به باور او، اهمیت این پیمان به این بستگی خواهد داشت که آیا سازوکار‌هایی برای اشتراک اطلاعات، دفاع هوایی، رزمایش‌های مشترک و شرایط عملی مداخله نظامی ایجاد می‌شود یا خیر.

اعضای این پیمان اولویت‌های متفاوتی دارند: پاکستان بر هند تمرکز دارد؛ ترکیه دستورکار منطقه‌ای خود و مسئله اسرائیل را دنبال می‌کند؛ و عربستان سعودی عمدتاً نگران ایران، حوثی‌ها و احتمالاً اسرائیل است.

این همان تناقض اصلی توافق مکه است: این پیمان ممکن است دقیقاً پیش از آنکه به یک اتحاد نظامی تبدیل شود، از نظر راهبردی اهمیت داشته باشد.

ارزش اولیه این پیمان در افزایش هزینه‌ای است که مهاجم بالقوه باید برای حمله به هر یک از اعضا متحمل شود. بااین‌حال، بازدارندگی تنها زمانی مؤثر است که دشمنان باور داشته باشند واکنش تهدیدشده واقعاً معتبر و قابل اجرا است.

آزمون واقعی، نشست یا بیانیه دیگری نخواهد بود، بلکه نخستین بحران جدی خواهد بود.

اگر یک موشک حوثی همچنان خاک عربستان سعودی را تهدید کند، اگر اسرائیل و ترکیه وارد رویارویی مستقیم شوند، یا اگر درگیری به پاکستان برسد، آیا آنکارا، ریاض و اسلام‌آباد در کنار یکدیگر اقدام خواهند کرد؟

تا زمانی که پاسخ این پرسش مشخص نشود، پیمان مکه نه ناتوی جدید است و نه صرفاً یک اعلامیه نمادین. این پیمان همچنان یک آزمایش سیال در شرایط کاهش اعتبار آمریکا و تلاشی برای دستیابی به خودمختاری راهبردی منطقه‌ای است؛ و اعتبار واقعی آن زمانی سنجیده خواهد شد که بازدارندگی شکست بخورد.

مطالب مرتبط

فروشگاه برنجستان
آخرین اخبار