22:53 - 2026/08/13

چرا کشورها نمی‌توانند به‌سادگی از جنگ خارج شوند؟ پاسخ اینجاست / جنگ را چه چیزی طولانی می‌کند؟ ۳ دلیل مهم که راه صلح را می‌بندد / چرا پایان دادن به جنگ سخت‌تر از شروع آن است؟ پشت پرده یک معمای سیاسی و امنیتی

اگر آغاز یک جنگ برای سیاستمداران آمریکایی آسان است، خروج از آن ده‌ها برابر دشوارتر خواهد بود. مقامات واشنگتن اهدافی فراتر از امکانات واقعی تعریف می‌کنند و ترس از متهم شدن به ضعف، مانع از توقف ماشین جنگی می‌شود. انباشت پنهان هزینه‌ها نیز ف...

چرا کشورها نمی‌توانند به‌سادگی از جنگ خارج شوند؟ پاسخ اینجاست / جنگ را چه چیزی طولانی می‌کند؟ ۳ دلیل مهم که راه صلح را می‌بندد / چرا پایان دادن به جنگ سخت‌تر از شروع آن است؟ پشت پرده یک معمای سیاسی و امنیتی

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ببین و بخون؛ دونالد ترامپ دوره دوم ریاست‌جمهوری خود را با وعده پایان دادن به جنگ‌های آمریکا آغاز کرد. در ماه‌های نخست، اقداماتی نظیر فشار بر اروپا برای افزایش بودجه ناتو و تلاش برای مدیریت رقابت با چین، نشان می‌داد او به دنبال کاهش تعهدات امنیتی آمریکا است. اما واقعیت‌های میدانی خیلی زود تغییر کرد و واشنگتن بار دیگر درگیر تنشی تازه در خاورمیانه شد؛ درگیری پیچیده‌ای که هیچ چشم‌انداز پیروزی راهبردی برای آمریکا ایجاد نکرده، در حالی که نفوذ منطقه‌ای ایران نسبت به فوریه (بهمن/اسفند) افزایش یافته است.

از «پایان جنگ‌های بی‌پایان» تا درگیری‌های تازه

دونالد ترامپ برخلاف وعده‌هایش حاضر به پذیرش مصالحه دیپلماتیک نشده است. او در این زمینه شباهت طعنه‌آمیزی به باراک اوباما پیدا کرده است؛ رئیس‌جمهوری که با وعده کاهش حضور نظامی در خاورمیانه به قدرت رسید، اما اسیر مناسبات ساختاری شد و نتوانست این هدف را محقق کند.

پس از دو دهه جنگ در عراق و افغانستان، اکنون اجماع گسترده‌ای در آمریکا وجود دارد که مداخلات نظامی نتایج فاجعه‌باری به همراه دارد. با این حال، تصمیم‌گیران همچنان درگیر بحران‌های جدید می‌شوند. دلیل نخست این است که آغاز عملیات نظامی برای رئیس‌جمهور آمریکا بسیار ساده‌تر از پایان دادن به آن است.

از سال ۱۹۹۱ (۱۳۷۰)، واشنگتن بارها از قدرت نظامی برای اهداف کم‌اهمیت استفاده کرده است؛ زیرا هزینه فوری آن در محاسبات اولیه پایین ارزیابی می‌شود.

کاهش نقش نظارتی کنگره نیز به این روند دامن زده است. کنگره بخش مهمی از مسئولیت‌های خود را واگذار کرده و فضا را برای تصمیمات یک‌جانبه فراهم ساخته است. اگر آغاز یک جنگ برای سیاستمداران آمریکایی آسان است، خروج از آن ده‌ها برابر دشوارتر خواهد بود. مقامات واشنگتن اهدافی فراتر از امکانات واقعی تعریف می‌کنند و ترس از متهم شدن به ضعف، مانع از توقف ماشین جنگی می‌شود. انباشت پنهان هزینه‌ها نیز فشار افکار عمومی برای پایان جنگ را کاهش می‌دهد.

پیروزی‌های کوتاه‌مدت، شکست‌های بلندمدت

تداوم سیاست‌های نظامی‌گرایانه آمریکا منجر به افزایش سرسام‌آور بدهی‌های ملی و فرسایش نیروها شده است. تغییر این روند با شعار ممکن نیست.

پیش‌تر در ونزوئلا نیز آمریکا به جای تغییر رژیم، به توافق انتقال قدرت بسنده کرد. اما همین موفقیت‌های تاکتیکی، فضا را برای قدرت‌گیری لابی‌های مداخله‌طلب در واشنگتن فراهم کرد.

تنها یک ماه بعد، آمریکا عملیات موسوم به «خشم حماسی» را آغاز کرد. نتیجه میدانی نشان داد که جمهوری اسلامی ساختار قدرت خود را حفظ کرده است. در مقابل، واشنگتن بخش عظیمی از ذخایر تسلیحاتی خود را از دست داده و پایگاه‌هایش آسیب دیده‌اند.

جمهوری‌خواهان در دو راهی جنگ و خویشتنداری

فاصله گرفتن دولت ترامپ از اصول سیاست خارجی خود، بازتاب‌دهنده شکاف عمیق در حزب جمهوری‌خواه است. محافظه‌کاران جریان «اول آمریکا» مخالف جنگ‌های تغییر رژیم و حمایت بی‌قیدوشرط از متحدانی چون اسرائیل هستند. اما جریان سنتی‌تر و تندرو (به نمایندگی امثال مارکو روبیو) همچنان مدافع استفاده از قدرت نظامی است.

با این وجود، تقلیل دادن ریشه‌های این درگیری به رقابت جناحی اشتباه است؛ عوامل نهادی و ساختاری در سیاست خارجی آمریکا پیشران اصلی درگیری‌های جدید هستند. کنگره آمریکا از سال ۱۹۴۵ (۱۳۲۴) هیچ جنگ رسمی اعلام نکرده و آخرین مجوز استفاده از نیروی نظامی به سال ۲۰۰۲ (۱۳۸۱) بازمی‌گردد. بسیاری از قانون‌گذاران آمریکایی حاضر نیستند هزینه سیاسی رأی دادن درباره یک جنگ نامحبوب را بپذیرند و ترجیح می‌دهند پشت تصمیمات کاخ سفید پنهان شوند.

رسانه‌های جریان اصلی و متحدان منطقه‌ای نیز در تشویق آمریکا به مداخله نقش دارند. متحدان واشنگتن برای تضمین بقای خود، حضور آمریکا را ضروری جلوه می‌دهند. علاوه بر این، خوانش‌های نادرست از شکست‌های گذشته نیز موثر است؛ کمااینکه برخی جمهوری‌خواهان ظهور داعش را نتیجه خروج آمریکا از عراق می‌دانستند، درحالی‌که منتقدان آن را پیامد مستقیم حمله غیرقانونی سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۲) می‌دانند.

آمریکا چگونه هزینه جنگ‌هایش را پنهان می‌کند؟

بزرگ‌ترین مانع در برابر تغییر الگوی جنگ‌افروزی واشنگتن این است که اکثریت شهروندان این کشور از لمس هزینه‌های مستقیم جنگ‌های خارجی فاصله دارند. در مورد تنش‌ها با ایران نیز، واشنگتن تلاش کرده تا پیامدهای فوری متوجه کشورهای حاشیه خلیج فارس شود. ارتش آمریکا باعث شده تنها بخش بسیار کوچکی از جامعه بار جنگ را به دوش بکشد.

تلفات آمریکا در عراق و افغانستان (حدود ۷ هزار نفر) بسیار کمتر از جنگ ویتنام بود، اما هزینه‌ها از بین نرفته‌اند. فشار اصلی بر زندگی روزمره مردم از طریق تورم و افزایش قیمت انرژی احساس می‌شود؛ همین فشارهای سنگین اقتصادی، ترامپ را به یافتن راه‌حل مذاکره‌ای سوق داده است. طبق نظرسنجی واشنگتن‌پست در ژوئیه (تیر/مرداد)، جنگ با ایران به اندازه سال ششم جنگ ویتنام نامحبوب است، اما چون هزینه‌ها پنهان شده و از طریق استقراض به نسل‌های بعد منتقل می‌شود، مخالفت‌های خیابانی گسترده شکل نمی‌گیرد.

هزینه واقعی جنگ‌های خاورمیانه، کاهش توانایی هژمونیک آمریکا برای مهار چین و روسیه است. مصرف مهمات در درگیری‌های طولانی‌مدت، زنگ خطر را در پنتاگون به صدا درآورده است. دکترین بازدارندگی بدون برخورداری از توان نظامی معتبر و آماده‌به‌کار، صرفاً یک بلوف سیاسی است. هدررفت منابع استراتژیک در خاورمیانه، توانایی واشنگتن برای نوآوری تکنولوژیک و مقابله با چالش‌های آینده را به‌شدت مختل کرده و روند افول این کشور را تسریع می‌کند.

نویسنده : اما اشفورد

مطالب مرتبط

فروشگاه برنجستان
آخرین اخبار