قاتل پیشبند چرمی بالاخره شناسایی شد؟ ماجرای مظنون مرموزی که لندن را به وحشت انداخت / «پیشبند چرمی» چه کسی بود؟ راز یکی از جنجالیترین مظنونان پرونده جک قاتل / سایه یک قاتل بر لندن؛ داستان واقعی «پیشبند چرمی» و ارتباط او با جک قاتل
جنایتهای جکِ قاتل از مشهورترین پروندههای حلنشده در جهان به شمار میروند. در گذرِ زمان، مظنونانِ بیشماری برای این پرونده مطرح شدهاند. محتملترینِ آنها چه کسانی هستند؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ببین و بخون؛ در سال ۱۸۸۸، یک قاتل زنجیرهای بیرحم، منطقه «وایتچپل» در «ایستاِند» لندن را به وحشت انداخت. اجماع کلی بر این است که «جکِ قاتل» پنج قربانی داشته، هرچند برخی تاریخدانان قتلهای بیشتری را به او نسبت میدهند. جنایات او جهان را تکان داد و شرایط اسفناکِ لایههای زیرین جامعه ویکتوریایی را برملا ساخت. این قتلها که احتمالاً بیش از هر جنایت دیگری در تاریخ مورد مطالعه قرار گرفتهاند، همچنان حلنشده باقی ماندهاند. در طول این سالها، مجریان قانون، تاریخدانان و کارآگاهانِ آماتور، مظنونین متعددی را معرفی کردهاند، اما هیچکس به عنوان مقصرِ قطعی شناخته نشده است.
پنج قربانیِ اصلی.
منبع: بیبیسی
میان ۳۱ اوت و ۹ نوامبر ۱۸۸۸ [۱۰ شهریور تا ۱۹ آبان ۱۲۶۷] در منطقه «ایستاِند» لندن، پنج زن توسط فردی به قتل رسیدند که پلیس مشکوک بود ضاربِ تمامی آنها یک نفر بوده است. این پنج تن به «پنج قربانیِ اصلی» شهرت یافتند و آن مظنون، لقب «جکِ قاتل» را به خود اختصاص داد. برخی تاریخدانان و مقامات مجریِ قانون، جنایاتِ پیش و پس از آن بازه را نیز به این قاتلِ زنجیرهای نسبت میدهند. تمامیِ قربانیان به شیوهای مشابه و به طرز دهشتناکی به قتل رسیده بودند و سبکِ زندگیِ همانندی داشتند؛ بسیاری از آنان دچار اعتیاد به الکل بودند و برای امرار معاش به تنفروشی روی آورده بودند.
گمان میرفت که قاتل احتمالاً پیشبندی چرمی به تن میکرده است.
منبع: آرتاستیشن
در ابتدا، جکِ قاتل با نام «پیشبند چرمی» شناخته میشد. بااینحال، در نامهای که پس از چهارمین قتلِ قربانیانِ اصلی به یکی از رسانههای خبری لندن فرستاده و علنی شد، نام «جکِ قاتل» بر او نهاده شد. نویسنده نامه ادعا کرده بود که قاتل است؛ نامه را با جوهر قرمز نوشته، به جنایت خود مباهات کرده و آن را با امضای «جکِ قاتل» به پایان رسانده بود. هرچند پلیس بعدها بر این باور شد که نامه جعلی بوده است، این نام بر سر زبانها افتاد و در سراسر جهان رواج یافت.
بااینحال، احتمالاً قاتل واقعی بعدها نامهای فرستاد؛ هرچند این نامه با عبارت «از جهنم» امضا شده بود. درون نامه نیمی از یک کلیه قرار داشت؛ کلیهای که از بدن یکی از قربانیانِ اصلی خارج شده بود. این پرونده هرگز حل نشد و فهرست مظنونانِ احتمالی نیز در طول قرنهای پس از آن، تنها طولانیتر شده است.
طرحی از آرون کوزمینسکی.
منبع: CNet
۱. آرون کوزمینسکی
آرون موردک کوزمینسکی، متولد ۱۸۶۵، مهاجری لهستانیتبار بود که حوالی سال ۱۸۸۰ وارد انگلستان شد. اطلاعات چندانی از او در اسناد عمومی موجود نیست، جز اینکه احتمالاً زمانی به پیشه آرایشگری مشغول بوده است. او از بیماری روانی رنج میبرد و در طول عمرش چندین بار در آسایشگاه بستری شد؛ علائمش نشان از ابتلای او به اسکیزوفرنی پارانوئید داشت. بااینحال، هیچ سندی دال بر رفتار خشونتآمیز او در دوران بستری بودنش در تیمارستانها و بیمارستانها وجود ندارد؛ پس چرا او را یک مظنون میدانند؟
شال کاترین ادوز.
منبع: لیسی اسکات و نایت
او هرگز در هیچیک از تحقیقات پلیسِ پیرامونِ پرونده «جکِ قاتل» رسماً به عنوان مظنون معرفی نشد. بااینحال، «سرکلانتر سوانسون»، یکی از بازرسانِ اصلیِ این پرونده، عمیقاً به گناهکار بودنِ او اعتقاد داشت. یادداشتهایی درباره کوزمینسکی از افسرِ دیگری، «سر مِلوین مکناتن»، معاونِ رئیسِ پلیس، وجود دارد که این مرد را دارای نفرت از زنان و متمایل به قتل توصیف کرده است.
مهمترین و محکمهپسندترین مدرک علیه کوزمینسکی فیزیکی است: شالی آغشته به خون و مایع منی که گفته میشود از یکی از صحنههای قتل جمعآوری شده است. این شال سرانجام به خانواده قربانی بازگردانده و متعاقباً در سال ۲۰۱۳ در حراجی فروخته شد. خریدار، «راسل ادواردز» (نویسنده)، دستور آزمایش روی پارچه را صادر کرد و از آن زمان تاکنون، این شال بارها تحت آزمایشهای DNA قرار گرفته است. DNA روی شال با نوادگانِ قربانی و همچنین آرون کوزمینسکی مطابقت داشت. بااینحال، برخی از منتقدان استدلال میکنند که این شال به دلیل نحوه نگهداریاش، مدرک معتبری نیست یا اینکه نه روی جسد، بلکه در میان لوازم شخصیِ قربانی پیدا شده است. کوزمینسکی در سال ۱۹۱۹ در یک تیمارستان درگذشت.
عکسِ اچ. اچ. هولمز.
منبع: موزه جنایی
۲. اچ. اچ. هولمز
شکی نیست که «هرمن وبستر مادجت»، معروف به «اچ. اچ. هولمز»، یک قاتل زنجیرهای بود. بااینحال، آیا او همان قاتل زنجیرهای بود که وایتچپل را به وحشت انداخت؟ هولمز یکی از نخستین قاتلان زنجیرهای شناختهشده آمریکا بود که شیکاگو را به وحشت انداخت و بین ۲۰ تا ۲۰۰ نفر را به قتل رساند؛ قتلهایی که عمدتاً در خانهای رخ میداد که او به طور ویژه برای همین منظور ساخته بود.
هولمز پس از تحصیل در دانشکده پزشکی در میشیگان، در سال ۱۸۸۴ آزمونهای پزشکی را با موفقیت پشت سر گذاشت و در سال ۱۸۸۵ به شیکاگو نقلمکان کرد. او در حالی که به عنوان داروساز کار میکرد، ساخت «قلعه قتل» خود را آغاز کرد؛ مکانی که بعدها آن را به عنوان اقامتگاه تبلیغ میکرد. بسیاری از مسافرانِ غیربومی که به هتل او میآمدند، دیگر هرگز دیده نشدند.
در سال ۱۸۹۳، با برگزاری «نمایشگاه کلمبیایی» (که به «نمایشگاه جهانی» نیز معروف بود) در شهر، هولمز فعالیتِ جنایتکارانه خود را به اوج رساند؛ چراکه این رویداد، بازدیدکنندگان بسیاری را در جستوجوی اقامتگاه به آنجا کشانده بود. هولمز سرانجام در سال ۱۸۹۴ دستگیر و به دار آویخته شد.
نمای برشخورده کارتونی از «قلعه قتلِ» هولمز.
منبع: تصویرسازی کاردن.
پس آیا هولمز به آن سوی آبها [انگلستان] سفر کرد و ردپای ویرانی خود را در آنجا نیز گسترش داد؟ نتیجهاش (نوه نوهاش) چنین فکر میکند. «جف مادجت» تحقیقات گستردهای درباره «تبار اهریمنی» خود انجام داده و نمونههای دستخطی یافته است که به باور او، ثابت میکند اچ. اچ. هولمز و جکِ قاتل یک نفر بودهاند. آنچه به این نظریه اعتبار بیشتری میبخشد، باورِ مقامات انتظامی است مبنی بر اینکه جکِ قاتل از آموزشهای جراحی و دانشِ کالبدشناسی برخوردار بوده و هولمز نیز در سفر با نامهای مستعار مهارت داشته و قادر بوده سالها بدون آنکه شناسایی شود، به فعالیتهای خود ادامه دهد. نظریات مادجت دستمایه نگارش کتابها، ساخت یک مجموعه تلویزیونی («قاتلِ آمریکایی»، ۲۰۱۷) و تولید یک اثر نمایشی قرار گرفته است.
دکتر فرانسیس تامبلتی، اثر مری ایوانز، ACI.
منبع: نشنال جئوگرافیک.
۳. دکتر فرانسیس تامبلتی
یک پزشک آمریکایی دیگر به نام فرانسیس تامبلتی نیز در فهرست مظنونانِ «جکِ قاتل» جای دارد. یکی دیگر از افسران پلیس، نام او را به عنوان فردی که ارزش بررسی دارد به بازرسان ارجاع داد، اما زمانی که بازرسان برای گفتوگو با او اقدام کردند، تامبلتی در مسیر بازگشت به آمریکا بود. او در ۷ نوامبر ۱۸۸۸ [۱۷ آبان ۱۲۶۷] در لندن به اتهام ارتکاب اعمال منافی عفت با «تعدادی از مردان» بازداشت شده بود. او با زیر پا گذاشتن قرار وثیقه گریخت؛ اگرچه این جرم مشمول استرداد مجرم نمیشد، اما رسانههای آمریکایی بهسرعت دریافتند که او مظنون احتمالیِ پرونده «جکِ قاتل» است و مدتی او را تحت نظر گرفتند. آیا تامبلتی از اتهامِ رفتار غیراخلاقیِ خود میگریخت یا موضوعی جدیتر در میان بود؟
تامبلتی به جمعآوری اعضای بدن انسان که در شیشهها نگهداری میشدند، شهرت داشت.
منبع: پاتریک بورمن از طریق آرتاستیشن.
از دیگر مواردی که گمانهزنیها درباره دست داشتن تامبلتی در قتلهای «جک قاتل» را تقویت میکرد، شیفتگی او به اعضای بدن انسان بود که کلکسیونی از آنها را جمعآوری میکرد. یکی از چیزهایی که به طور خاص از جمعآوریاش لذت میبرد، رحم زنان بود. بااینحال، هیچ مدرک قطعی مبنی بر اینکه او هرگز به «وایتچپل» رفته یا با کسی رفتار خشونتآمیزی داشته باشد، وجود ندارد.
شاهزاده آلبرت ویکتور.
منبع: بنیاد مجموعه سلطنتی.
۴. پرنس آلبرت ویکتور
شاهزاده آلبرت ویکتور کریستین ادوارد، ملقب به «اِدی»، نوه ملکه ویکتوریای نامدار، یکی از مشهورترین مظنونانِ پرونده «جکِ قاتل» است. او پسر «بِرتی»، شاهزاده آلبرت ادوارد بود که بعدها با عنوان پادشاه ادوارد هفتم شناخته شد. اِدیِ جوان تا حدی ناشنوا بود و شایعاتی مبنی بر ناتوانیهای یادگیری او وجود داشت. او احتمالاً در مقطعی از زندگیاش بر انگلستان سلطنت میکرد، اگر در سال ۱۸۹۲ بیمار نشده و بر اثر آنفولانزا درنگذشته بود. برخلاف پدرش، در طول زندگیاش رسواییای دامنگیر او نشد، اما گمانهزنی درباره دست داشتن او [در این جنایات] برای نخستین بار در کتابی در سال ۱۹۶۲ مطرح شد.
شاهزاده آلبرت ویکتور و نامزدش، شاهدخت ماریِ تک.
عکس از فردریک ترستون و پسر.
منبع: بنیاد مجموعه سلطنتی.
نظریههای متعددی این دیدگاه را مطرح کردهاند که اِدی همان جکِ قاتل (Ripper) بوده است. برخی از طرفداران این نظریه ادعا میکنند که این شاهزاده به بیماری سفلیس مبتلا بوده و این بیماری در وخامت وضعیت روانی او نقش داشته و درنهایت به رفتارهای جنایتکارانه و قتل منجر شده است. برخی دیگر معتقدند قتلها زمانی آغاز شد که یک روسپی مشخص شد از فرزند نامشروع شاهزاده باردار است و او و دیگر افرادی که از این رابطه پنهانی اطلاع داشتند، برای ساکت کردنشان به قتل رسیدند. متأسفانه برای طرفداران این نظریه، اثبات مظنون بودن اِدی بسیار دشوار است. او در زمان وقوع قتلها اصلاً در نزدیکی لندن نبود. افزون بر این، هیچ مدرک محکمی از هیچیک از این دو نظریه پیشنهادی پشتیبانی نمیکند.
پرترهای از مری پیرسی (سمت چپ) و تصویری از اعدام او (سمت راست).
منبع: «آل دتز اینترستینگ» (All That’s Interesting).
۵. مری پیرسی
اگرچه فهرست مظنونانِ «جکِ قاتل» عمدتاً مردان هستند، اما نام یک زن مکرراً در بحثهای مربوط به مجرمان احتمالی به چشم میخورد. مری الینور پیرسی (با نام خانوادگی پیشین ویلر) در سال ۱۸۶۶ متولد شد. پدرش زمانی که او ۱۴ سال داشت، به جرم قتل یک کشاورز محلی اعدام شد؛ و مری خبر نداشت که ده سال بعد، خود نیز به همان سرنوشت دچار خواهد شد.
کالسکه بچهای که مری پیرسی برای حمل اجساد فیبی و نوزادش پس از قتلها استفاده کرد، در نمایشگاه مادام توسو.
منبع: مادام توسو لندن.
کالسکه بچهای که مری پیرسی پس از قتلها برای حمل اجساد فیبی و نوزادش از آن استفاده میکرد؛
هماکنون در موزه مادام توسو به نمایش درآمده است.
منبع: مادام توسو لندن.
مری ازدواج نکرده بود، اما با مردی به نام جان پیرسی رابطهای طولانیمدت داشت و نام خانوادگی او را بر خود گذاشته بود. با این حال، او با مرد متأهل دیگری به نام فرانک هاگ نیز وارد رابطه شد. مری بهشدت نسبت به همسر فرانک، فیبی، حسادت میکرد و نقشهای برای قتل نهتنها فیبی، بلکه فرانک و دختر خردسال فیبی نیز کشید. وقتی اجساد خونآلود پیدا شدند، خیلی زود سوءظنها متوجه مری شد؛ زیرا او در روابط پنهانی خود با فرانک چندان محتاط نبود.
خانه او مورد بازرسی قرار گرفت و سلاحهای قتل و لباسهای خونآلود خودش بهراحتی پیدا شدند. مری محاکمه و مجرم شناخته شد و در دسامبر ۱۸۹۰ به دار آویخته شد. وی در کتاب «جک قاتل: نظریهای جدید» نوشته ویلیام استوارت که در سال ۱۹۳۹ منتشر شد، به عنوان یکی از مظنونان جک قاتل مطرح شد. شیوه قتل فیبی به طرز هولناکی شبیه قتلهای وایتچپل بود؛ ازجمله رها کردن عمومی اجساد.
مری با معیارهای امروزی زنی با جثهای متوسط محسوب میشد؛ قدش ۵ فوت و ۶ اینچ (حدود ۱۶۸ سانتیمتر) و وزنش ۹ استون (حدود ۵۷ کیلوگرم یا ۱۲۶ پوند) بود. با این حال، یکی از کارآگاهان اظهار کرده بود که هرگز زنی را «با هیکل و بنیهای نیرومندتر» ندیده است. آیا او از نظر جسمانی توانایی ارتکاب این قتلهای زنجیرهای را داشت؟
والتر سیکرت.
منبع: روزنامه تلگراف
۶. والتر سیکرت
نویسندگان بسیاری و دیگر کارآگاهان آماتور درباره پرونده جک قاتل گمانهزنیهایی مطرح کردهاند؛ یکی از مشهورترین این نظریهها متعلق به پاتریشیا کورنول، نویسنده رمانهای جنایی، است. او در سال ۲۰۰۲ کتابی با عنوان «پرتره یک قاتل ـ پرونده جک قاتل بسته شد» منتشر کرد که در آن والتر سیکرت، نقاش، را عامل قتلها معرفی کرد. به نظر میرسید سیکرت شیفتگی خاصی نسبت به قتل داشته باشد و در چندین تابلوی خود صحنههای قتل را به تصویر کشیده بود. کورنول معتقد است یکی از مجموعه آثار او شباهت چشمگیری به عکسهای پس از مرگ قربانیان جک قاتل دارد.
پلیس در حال کشف جسد یکی از قربانیان جک قاتل.
منبع: کرونیکل به نقل از ساینس
کورنول همچنین معتقد است سبک نگارش برخی از نامههایی که ظاهراً از سوی جک قاتل برای نیروهای انتظامی ارسال شدهاند، شباهت زیادی به واژگان و اظهاراتی دارد که به سیکرت نسبت داده شده است. با این حال، برخی دیگر معتقدند این نامهها تفاوتهای قابلتوجهی با یکدیگر دارند و استدلال میکنند که حتی بعید است این نامهها واقعاً از سوی خود قاتل نوشته شده باشند.
مکاتبات اعضای خانواده نیز نشان میدهد که سیکرت در زمان وقوع برخی از قتلها برای گذراندن تعطیلات در فرانسه بوده است. با این همه، کورنول مطمئن است که پرونده را حل کرده و برای بررسی نظریه خود هفت میلیون دلار هزینه کرده است. هرچند کورنول ممکن است از گناهکار بودن سیکرت مطمئن باشد، اما نتوانسته است مخاطبان گستردهای را متقاعد کند که با او همنظر شوند.
نویسنده: کاساندرا دوایر — کارشناسی ارشد آموزش (MEd) در رشته تاریخ