11:15 - 2026/08/03

از کوفه تا کربلا، از کربلا تا ظهور؛ سه قیام ، یک جبهه

تاریخ تشیع را می‌توان از منظر سیاسی، تاریخ سه مواجهه بزرگ میان «حق» و «قدرت» دانست؛ مواجهه‌ای که در سه نقطه سرنوشت‌ساز ظهور می‌یابد: حکومت علوی در کوفه، نهضت حسینی در کربلا و وعده قیام مهدوی در آخرالزمان. این سه حرکت اگرچه از یک سرچشمه وا...

از کوفه تا کربلا، از کربلا تا ظهور؛ سه قیام ، یک جبهه

تاریخ تشیع را می‌توان از منظر سیاسی، تاریخ سه مواجهه بزرگ میان «حق» و «قدرت» دانست؛ مواجهه‌ای که در سه نقطه سرنوشت‌ساز ظهور می‌یابد: حکومت علوی در کوفه، نهضت حسینی در کربلا و وعده قیام مهدوی در آخرالزمان. این سه حرکت اگرچه از یک سرچشمه واحد، یعنی ولایت الهی، نشأت می‌گیرند، اما به اقتضای شرایط اجتماعی و تاریخی، سه الگوی متفاوت از کنش سیاسی را به نمایش می‌گذارند.

قیام علوی در زمانی رخ داد که امکان تشکیل حکومت وجود داشت، اما جامعه ظرفیت همراهی کامل با عدالت را نداشت؛ قیام حسینی زمانی شکل گرفت که ساختار قدرت به مرحله‌ای رسیده بود که اصلاح از درون آن ممکن نبود و شهادت، به زبان بیدارسازی تاریخ تبدیل شد؛ قیام مهدوی نیز در زمانی تحقق خواهد یافت که جامعه بشری آمادگی پذیرش عدالت جهانی را پیدا کرده باشد. از این رو، تفاوت این سه قیام، تفاوت در هدف نیست؛ بلکه تفاوت در مأموریت و اقتضائات زمانه است.

قیام علوی، سیاستِ عدالت در میدان حکومت بود. امیرالمؤمنین(ع) نه در جایگاه یک معترض، بلکه در جایگاه حاکم حق، جامعه را به سوی عدالت فراخواند؛ اما بزرگ‌ترین مانع او، دشمن خارجی نبود، بلکه ضعف بصیرت خواص و ناپختگی افکار عمومی بود. ماجرای حکمیت در صفین نشان داد که گاهی یک عملیات رسانه‌ای و تحریف حقیقت، می‌تواند جامعه را از «قرآن ناطق» به سوی «قرآن بر سر نیزه» بکشاند. عدالت، زمانی شکست می‌خورد که روایت حقیقت شکست بخورد.

شاید بتوان به زبانی دیگر گفت که "حضرت علی(ع) عاشورا داشت، اما تاسوعا و اربعین نداشت." یعنی فرصت گسترده‌ای برای آماده‌سازی افکار عمومی و غربال نیروها فراهم نشد و پس از شهادتش نیز مجالی برای شکل‌گیری یک جریان فراگیر در تبیین مظلومیت او به وجود نیامد.

اگر قیام علوی، تجربه حکومت حق بود، قیام حسینی، تجربه مقاومت حق در برابر حکومت منحرف است. حسین بن علی(ع) در شرایطی قیام کرد که دیگر مسئله، اصلاح رفتار حاکمان نبود؛ بلکه اصل اسلام در معرض تحریف قرار گرفته بود. از همین رو، عاشورا را نباید صرفاً یک نبرد نظامی دانست؛ بلکه باید آن را بزرگ‌ترین عملیات تاریخ برای شکستن انحصار روایت قدرت دانست.

در این میان، تاسوعا تنها مقدمه عاشورا نیست؛ روز وسعت دادن به جبهه حق است؛ روز مهلت برای بیدار شدن وجدان‌ها، روز تثبیت وفاداری یاران و روز پیوستن آخرین آزادگان، همچون حر، به سپاه حقیقت. تاسوعا ظرفیت‌آفرینی برای عاشوراست و این ظرفیت، با علمداری حضرت عباس(ع) معنا می‌یابد.

اما اگر عاشورا حقیقت را با خون نوشت، اربعین آن حقیقت را به تاریخ رساند. اربعین، امتداد طبیعی عاشوراست؛ روزی که پیام قیام از محدوده یک میدان نبرد فراتر رفت و به یک جریان ماندگار تاریخی تبدیل شد. اگر عاشورا پیروزی خون بر شمشیر بود، اربعین پیروزی روایت بر سانسور بود. نقش حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) در این میان، تنها یک رسالت تبلیغی نبود؛ بلکه پایه‌گذاری بزرگ‌ترین «جهاد تبیین» تاریخ بود؛ حقیقتی که در جمله معروف «کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود» متجلی شده است.

از این منظر، قیام مهدوی بیش از آنکه تکرار حکومت علوی باشد، ادامه مسیر عاشوراست؛ نه از آن جهت که میان این دو قیام تفاوتی در حقانیت وجود دارد، بلکه از آن رو که شرایط تاریخی آن، بیش از هر چیز به نهضت حسینی شباهت دارد. عصر غیبت را می‌توان تاسوعای قیام مهدوی دانست؛ فرصتی طولانی برای غربال انسان‌ها، تربیت یاران، رشد بصیرت و الحاق انسان‌ها به جبهه حق. ظهور، عاشورای این قیام است؛ روز غلبه نهایی حق بر باطل، و استقرار عدالت جهانی را می‌توان اربعینِ آن دانست؛ مرحله‌ای که ثمره قیام در سراسر جهان تثبیت می‌شود و بشریت به سوی انسان کامل بازمی‌گردد.

در این میان، زیارت عاشورا، تنها یک متن آیینی برای سوگواری نیست؛ بلکه منشور دائمی جبهه حق در همه اعصار است. آنجا که می‌خوانیم: «إنی سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم إلى یوم القیامة»، در حقیقت از استمرار یک نبرد تاریخی سخن می‌گوییم؛ نبردی که از پیش از عاشورا آغاز شده، پس از عاشورا ادامه یافته و تا قیامت پایان نخواهد پذیرفت.

آنچه در طول تاریخ تغییر کرده، اصل تقابل نیست؛ ابزارهای آن است. روزی جنگ با شمشیر و نیزه بود، روزی با جعل حدیث و تحریف حقیقت، و امروز با رسانه، شبکه‌های اجتماعی، عملیات روانی، تحریف روایتها، جنگ شناختی و فناوری‌های نوین. از همین رو، «حربٌ لمن حاربکم» همیشه به معنای حضور در میدان نظامی نیست؛ گاه به معنای درست اندیشیدن، درست شناختن، درست روایت کردن و ایستادن در برابر تحریف است. همان‌گونه که جبهه باطل ابزارهای خود را به‌روز کرده است، جبهه حق نیز باید در میدان روایت، آگاهی‌بخشی و تبیین، حضوری فعال و هوشمندانه داشته باشد.

سه قیام علوی، حسینی و مهدوی را نباید سه حرکت مستقل دانست؛ بلکه سه مرحله از یک پروژه الهی برای هدایت تاریخ هستند. امام علی(ع) معیار حکومت حق را به بشر آموخت، امام حسین(ع) هزینه حفظ آن حقیقت را پرداخت، حضرت زینب(س) آن حقیقت را برای همیشه در حافظه تاریخ ثبت کرد و حضرت مهدی(عج) وعده تحقق کامل همان حقیقت را در گستره جهان به انجام خواهد رساند.

از محراب کوفه تا صحرای کربلا، از راهپیمایی اربعین تا صبح ظهور، یک جبهه بیشتر وجود ندارد؛ جبهه‌ای که عهد خود را هر روز با این فراز زیارت عاشورا تجدید می‌کند: «إنی سلمٌ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم إلى یوم القیامة.»

صفورا ترقی

مطالب مرتبط

فروشگاه برنجستان
آخرین اخبار