به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ببین و بخون، ژانر جنایی یکی از محبوبترین ژانرهای فیلم و سریال در جهان است.چند سالی است که با ظهور شبکه نمایش خانگی، تولید سریالهایی با ژانر جنایی/معمایی افزایش داشته و از آنجایی که این ژانر یکی از نقاط ضعف سریال سازی کشور محسوب میشد؛ کاملاً قدمی رو به جلو بود.سریالهایی مانند” نهنگ آبی،” قورباغه”، «زخم کاری»،” خون سرد”، ” مترجم”،«گردن زنی»، «غربت»،” هفت”،” پوست شیر”،” گناه فرشته”، ” افعی تهران”،” بازنده”،” مرداب”،” شکارگاه”،” محکوم”،برتا” تاکنون در این ژانر از شبکه نمایش خانگی پخش شدهانداما افزایش تولید این دست سریالها الزاماً به تولید آثار موفق چه از نگاه منتقدان و چه از نظر میزان موفقیت در آمار تماشا شدن توسط بینندگان منجر نشده است. به نظر میرسد فقدان الگوی درست داستانپردازی، ضعف فیلمنامهها در گرهافکنی و گرهگشایی و حفظ چهارچوب منطقی قصه و فاصله داشتن از زیست و سبک زندگی ایرانی به موفقیت این سریالها آسیب زده باشد.

سریال «محکوم» به کارگردانی سیامک مردانه و نویسندگی مهران مهدویان، با محوریت یک پرونده قتل این روزها در حال پخش از شبکه نمایش خانگی میباشد.سیامک مردانه کارگردان این سریال که اولین تجربه کارگردانی خود را پشت سر میگذارد پیش از این تجربه دستیاری کارگردانی در سینما را در فیلمهای علی شاهحاتمی و محمدحسین مهدویان داشته و حالا محکوم اولین کار جدی او در تولید سریال است.
شباهت محتوایی ” محکوم” به مجموعه پرمخاطب «پوست شیر» به قدری آشکار است که مخاطب عادی پس از چند دقیقه به آن پی میبرد. از سوی دیگر، طراحی بصری، نورپردازی و نوع دکوپاژها یادآور «زخم کاری» محمدحسین مهدویان است که اتفاقا به عنوان طراح و مشاور کارگردان در پروژه حضور دارد.
” محکوم” شروعی طوفانی و امیدوار کننده دارد. فیلمساز به جای مقدمهچینیهای طولانی، با یک درگیری فیزیکی و عاطفی میان مهیار و خسرو داستان را کلید میزند و مخاطب را ناگهان با قلب تپنده قصه یعنی تنش میان فرزندان و والدین در ازدواج مجدد روبهرو میکند. سکانس پایانی قسمت اول نیز که تصویر تابان غرق در خون میباشد، نوید بخش یک سریال پلیسی جذاب است اما متأسفانه ” محکوم” در ادامه همچون بسیاری از سریالهای نمایش خانگی بخاطر نداشتن فیلمنامه منسجم و یا کش دادن داستان با هدف کسب منافع مالی در دام کند بودن روند سریال و جلو نرفتن داستان میافتد و اعتراض مخاطبین را بر می انگیزد. عملا از قسمت ۸ به بعد هیچ اتفاق جدیدی رخ نمیدهد و شخصیتها فقط درحال بحث و جدل درباره ماجراها و سرنخهای قبلی هستند. فیلمساز برای پر کردن این خلاء دست به دامان بهرهگیری از المانهای سبک نوآر میشود؛ یادمان بیایدصحنه تشییع جنازه با آن باران و چترهای سیاه که در بلندی خیابان جلوهای خاص دارد از اندوه فراوان و یا تصویری که از جدار شیشه خانه خسرو گرفته میشود؛ آن هم در میزانسنی بارانی و چهره مبهوت نسرین را از برخوردی که با او میشود. این المانها گرچه به همذات پنداری مخاطب با فضای دلهره آور داستان کمک میکند اما چون با تعلیقهای مناسب و هدفمند همراه نیست کارکردی سطحی پیدا میکنند؛ چراکه برای ساخت درامهای پلیسی، تنها تعلیق و خشونت کافی نیست؛ بلکه نیاز به پژوهش، منطق داستانی و مشاوره حرفهای پلیسی دارد تا باورپذیری و تأثیرگذاری به واقعیت نزدیک شود.
در مقابل مردان متزلزل فیلم از خسرو گرفته که تحت تأثیر سخنان همسر سابق خود_ ناهید_ است تا مهیار که پسری سردرگم و حیران است حتی بهرام که آتش کینه قدیمی چشمان او را کور کرده است؛ شاهد یک زن و مادر قدرتمند در داستان هستیم. شخصیتی که کمتر در فیلمها و سریالهای این روزها دیده میشود. نسرین با بازی هنرمندانه ساره بیات در نقش زنی مستقل، مقتدر و در عین حال درگیر بحرانهای شخصی، شخصیت چندلایهای ساخته که پتانسیل همراهی مخاطب در طول سریال را دارد. زنی پرتلاش و صبور که در مقام یک دادیار عدالت را پی میگیرد. اما زندگی شخصیاش با مرگ همسر دستخوش تغییر میشود. او تلاش میکند تا با وجود غم و تنهایی، فصلی تازه در زندگیاش آغاز کند؛ تلاشی که با مقاومت شدید پسرش روبهرو میشود. زمانی که نسرین فکر میکند بالاخره میتواند آرامش را پیدا کند، مجموعهای از اتفاقات غیرقابل پیشبینی او را به یک دوراهی نفسگیر میکشاند اما او همچون یک مادر اصیل و فداکار ایرانی ، فرزندش را به همه کس و همه جیز ترجیح میدهد و برای نجات جان او حتی از خودش نیز میگذرد و برایش نه عشقش مهم است و نه شغلی که قطعا سالها برای رسیدن به آن زحمت کشیده است.
” محکوم” هرچه در شخصیت پردازی نسرین بعنوان قطب داستان خوب عمل کرده ، شخصیت مهیار را رها کرده است. مشخص نیست چرا مهیار افسردگی داشته؟ بخاطر شکست عشقی که خورده و یا در نبود پدر به این پسر عاصی و سرکش نزدیک شده است و یا شاید سرگرم بودن نسرین به چنین شغل سختی او را از تربیت پسرش غافل ساخته است ؟ فیلمساز برای ذهنیت سازی مخاطب درباره این رابطه آشفته و حتی مغرضانه مهیار نسبت به مادرش باید کمی مقدمه چینی میکرد و مثلا در چند سکانس رابطه آنها را در گذشته به تصویر میکشید و در نهایت بدون این زمینه چینی شخصیت مهیار برای مخاطب به شخصیتی غیرقابل باور با حرکات اغراق گونه و اگزجره تبدیل شده است تاجاییکه مخاطب بارها با خود میگوید حق چنین پسری است که اعدام شود!
گفتنی است فیلمساز با سنجاق کردن موسیقی رپ به داستان سعی دارد هم مخاطب جوان را جذب کند و هم پیش زمینه ذهنیت افسارگسیخته و معترض مهیار را به تصویر بکشد اما عملا در این مهم ناکام میماند و سکانسهای موسیقی رپ در فیلم همچون وصله ای ناجور به چشم میآیند.همچنین سرزدن های گاه و بیگاه نسرین به دوستان رپ خوان مهیار نیز بیشتر برای پر کردن زمان فیلم است چراکه اصولا مطلب جدیدی دستگیر نسرین نمیشود. از آنسو فیلمساز در نمایش دستگاه قضا بسیار محتاطانه و در لبه تیغ حرکت میکند؛ از یک سو بازپرس پرونده آقای ادیب( پژمان جمشیدی) را فردی فوق العاده دلسوز و احساساتی و باوجدان کاری نشان میدهد که تحت تأثیر تلاشهای مادرانه نسرین قرار میگردد از سوی دیگر سایر مقامات را در رسیدگی به پرونده جدی و بدون ملاطفت به تصویر میکشد و در سوی دیگر افرادی چون بهرام( مهران غفوریان) را وکیلی قرار میدهد که بخاطر کینه شخصی حاضر است هرکار غیراخلاقی و غیرقانونی را انجام دهد.
در پایان باید گفت ” محکوم” در کنار ضعفهای خود همچنان توانسته مخاطب را تا مشخص شدن گره اصلی داستان یعنی پیدا شدن قاتل با خود همراه سازد.
*نفیسه ترابنده/ کارشناس ارشد ادبیات و فعال فرهنگی
پایان/*
.