به گزارش پایگاه خبری تحلیلی ببین و بخون؛ «نیمشب» داستان چندین ساعت در دل هفتمین شب از جنگ ۱۲ روزه را روایت میکند؛ موشکی جلوی اورژانس یک بیمارستان اصابت کرده اما منفجر نشده است و حالا گروه چک و خنثی برای خنثی کردن خطر وارد عمل میشوند. در این میان، هر فرد نقش خود را ایفا میکند؛ پرستار، پزشک، نگهبان، راننده و حتی یک پارکورکار جوان، همه با همدلی و رشادت، جان یک نوزاد و آرامش ایران را حفظ میکنند. مهدویان با دقت در جزئیات و انتخاب بازیگران عادی اما نافذ، تصویری ملموس از همبستگی و قهرمانی واقعی ایرانیان ارائه داده است.
نیم شب جدیدترین ساخته محمدحسین مهدویان است. او پس از چهارسال دوباره در جشنواره فجر حاضر شده آن هم با فیلمی که دقیقا و به طور مستقیم درباره جنگ ۱۲ روزه است. فیلمنامه نیم شب را مهدی یزدانی خرم نویسنده خوشنام کتاب های داستانی و رمان نوشته است. تهیه کنندگی این کار را حبیب الله والی نژاد انجام داده و طبق صحبت های کارگردان، اول طرح فیلم ایجاد شده و بعد موسسه تصویر شهر به عنوان سرمایه گذار در کنار فیلم قرار گرفته است.
محمد حسین مهدویان با ایستاده در غبار نشان داد که چگونه می توان تاریخ و درام را به هم پیوند داد و اقبال عمومی را هم از آن خود کرد. او بار دیگر در ماجرای نیمروز بر برهه ای حساس از سال های پس از انقلاب دست گذاشت و توانست یکی از مهمترین آثار را درباره ذات کثیف منافقین بسازد. اینبار هم با سرعتی مثال زدنی به سراغ موضوع مهمی در تاریخ ایران امروز آمده و سعی کرده از زاویه ای جدید و کمیاب به آن نگاه کند.
نیم شب داستان چندین ساعت در دل هفتمین شب از جنگ ۱۲ روزه است. یکی از دقت های زیبا در فیلم همین اسم نیم شب است؛ چراکه منظور ساعات نیمه ی شب نیست بلکه هدف نشان دادن تنها نیم ( نصف، کمی) از روزها و شب های جنگ ۱۲ روزه است. موشکی جلوی اورژانس یک بیمارستان اصابت کرده اما منفجر نشده است و حالا قرار است گروه چک و خنثی طی یک عملیات منطقه را از این خطر نجات دهند. این عملیات ظرائف خاصی دارد و شرایط عجیبی را برای ساکنین ایجاد می کند.
مهدویان قهرمانی از جنس قهرمانان تمام عیار دهه ۶۰ آفریده که صدایش برای حق بلند است و شجاع است و سرش برود حرفش نمی رود. از همان قهرمان ها که دیگر در فیلم ها و قصه ها دیده نمی شوند و کمیاب شده اند. افرادی که با دلی پرخون اما چهره ای استوار وظیفه شان را انجام می دهند.بی هیاهو، بدون نام و آوازه. احسان منصوری با هیبتی مردانه و صدایی رسا و نگاهی نافذ به خوبی توانسته این قهرمان را باورپذیر کند.
مهدی یزدانی خرم به عنوان نویسنده بخش های ظریفی به داستان اضافه کرده تا مهدی قصه عمیق تر به نظر برسد و همچنین ادای دینی باشد به همسر نویسنده اش که مرداد امسال از دنیا رفته است. مریم حسینیان نویسنده فعال و جوان اهل مشهد، همسر مهدی یزدانی خرم بود که در مرداد ماه امسال پس از چندین سال مبارزه با بیماری جانش را از دست داد. او کتابی به نام بانوی گوزن دارد. در فیلم هم نام همسر مهدی که بیمار است و لحظات آخر را می گذراند مریم است و نام پسرشان امیرحسین و شخصیت آقا مهدی در نهایت کتابی به نام خون گوزن را به نگهبان هدیه می دهد که نویسنده آن مریم رضوی است.
در نیم شب همه اقشار ایران نماینده دارند. گویی مهدویان خواسته حتی شده به شکلی شعارگونه، همبستگی همه اقشار را به رخ بکشد. نخبه پرستار که در فکر مهاجرت است، پزشک مسئول بیهوشی که می خواهد تهران را ترک کند و به ماسال برود. پسر پارکورکار با تتوهای متنوع، پیرزن و پیرمند ارمنی، نگهبان کُرد، راننده وانت کم درآمد که خطر پودر شدن را به جان می خرد تا عایدی به خانواده اش برسد. معتاد بی خانمان که در پارک می خوابد. پلیس و… همه هستند و نقشی در این قهرمانی ایفا می کنند. قهرمان ها در این فیلم تکثیر می شوند. اتفاقی که به طور واقعی و ملموس در روزهای جنگ شاهدش بودیم. همه با هم مهربان بودند و برای حال خوب هم تلاش می کردند. گویی ایرانی که به سمت دو قطبی شدن پیش می رفت به یک دشمن که بی رحمی و خونریزی اش به همه ثابت شده، نیاز داشت تا دوباره یکدل شود.
نیم شب فیلمی موقعیت محور است و کنش آدم ها در این موقعیت داستان را شکل می دهد. قهرمان اصلی قصه آقا مهدی با تشخیص درست بهترین تصمیم را می گیرد و حالا نوبت دقت و عمل بقیه است. هرکس نقشش را درست ایفا نکند یک جای کار می لنگد. درست است که دستور تخلیه بیمارستان صادر شد اما اگر دکتر با رشادت نمی ایستاد و عمل اورژانسی سزارین را انجام نمیداد نوزاد از بین می رفت. همان نوزادی که گریه اش در فیلم نماد جان گرفتن ایران بود. اگر آن جوان پارکور دار به پیرزن ارمنی کمک نمی کرد، اگر نگهبان می ترسید و کارش را ترک می کرد، اگر پرستار می ترسید و پای سلامتی و زندگی نوزاد نمی ایستاد…
همه و همه دست در دست هم دادند تا از آن نیم شب به سلامت گذر کنند.
مهدویان در گذشته هم نشان داده( برای مثال در فیلم لاتاری) که از شعار دادن نمی ترسد و در نشست خبری فیلم نیم شب که به یکی از جنجالی ترین نشست ها تبدیل شد هم به همین نکته اشاره کرده است. نیم شب پر از شعار ایران پرستی است.
در فیلم مهدویان همچنین اشارات باریکی به کارشکنی و عدم تعهد بالادستی ها شده که اجازه داده اند اینهمه محموله و مهمات وارد کشور شود و مهدی که داغدار همکار شهیدش است، جلوی این آدم های سهل انگار می ایستد و نشان می دهد که با آنها هیچ دوستی ای ندارد. آدم هایی که در جایگاه خود درست عمل نکرده اند و به خودشان اجازه می دهند به بقیه انتقاد کنند. همچنین در سکانسی کارشکنی اتباع افغانستانی و همکاری آنها با اسرائیل نشان داده می شود و از آن طرف ، در بیمارستان هم یک دختر افغانستانی یتیم را نشان می دهد که پرستارها با جان و دل از او مراقبت می کنند. در لفافه یعنی این ناسپاسی است که ما شما را اینگونه مراقبت کردیم و به دادتان رسیدیم اما شما به ما خنجر زدید.
نیم شب می خواهد حرف های زیادی را در زمان کم بگوید و این مسئله باعث به هم ریختگی و شلوغی شده. باید چیزی مثل نخ تسبیح این اتفاقات و شخصیت ها را به هم پیوند بزند اما موشکِ عمل نکرده نتوانسته آن کارکرد نخ تسبیح را داشته باشد. ایده موشکی که اصابت کرده اما منفجر نشده به خودی خود ایده بسیار مهیج و جالبی است اما زیبایی و نو بودن این ایده فقط کشش یک سوم ابتدایی فیلم را تامین می کند و در ادامه، قصه باید کشش بیشتری می داشت. گرچه رنج و اضطراب اساسا ماهیتی کند و کشدار دارد و حرف این فیلم هم حرف از رنج و درد و اضطراب است. بازی ها مخصوصا بازی احسان منصوری در نقش مهدی خوب است و الناز ملک هم شخصیت معتاد را خوب بازی کرده. اما خود این شخصیت در داستان اضافی است و بود و نبودش تاثیری ندارد. شاید بتوان ایران را نخ تسبیح تمام شخصیت ها دانست. ایرانی که رنگ پرچمش با شنل قرمز پیزن ارمنی و لباس سبز پرستار و پلیس و لباس سفید بیمارستان در پارک شفق به چشم می آید.
باید به سرعت عمل مهدویان و تیم سازنده آفرین گفت که تنها با گذشت ۸ ماه از جنگ به نام ایران و برای ایران یک فیلم را با موضوع مستقیم جنگ ۱۲ روزه روانه جشنواره کرده اند. ولی این فیلم از نظر سینمایی یکی از ضعیف ترین آثار مهدویان است. شاید با تدوین دوباره و به حداقل رساندن سکانس های کم ربط به موضوع اصلی، بتوانیم شاهد فیلمی پر قدرت تر و کم نقص تر باشیم.
کاش مسئولین سینمایی آثار مربوط به جنگ ۱۲ روزه را در سریع ترین زمان ممکن اکران کنند تا مردمی که فکر می کنند حمله متجاوز خارجی برایشان آزادی به همراه دارد، جنگ و و مصیبت هایش را به یاد بیاورند و اینگونه در کمال بی غیرتی نسبت به وطن از بیگانه کمک نخواهند.
نیم شب با تمام نقاط ضعف و قوتش یک روایت سینمایی اصیل از جنگ ۱۲ روزه است که در تاریخ ماندگار خواهد. سکانس های ساخته شده در فیلم هر چند ممکن است گاهی پراکنده به نظر برسند، اما واقعی هستند و چیزی است که تجربه اش کرده ایم. حتی بازیگران هم به گونه ای انتخاب شده اند که مثل مردم معمولی هستند.
نیم شب می گوید وقتی از زمین و زمان بر سرمان می بارید و دلهایمان پر از اضطراب و خشم بود، تنها دستمایمان بود که در هم گره خورد و هم صدا ایران را صدا کردیم. ایرانی برای همیشه، ایرانی برای همه…
و اگر نبود این هم صدایی، ایران تا به امروز بارها تکه تکه شده بود.
*مریم معیری/ کارشناس ارشد ادبیات و فعال فرهنگی
پایان/*
.